کنش گفتاری مستتر در واژگان هنجارین محمدرضا حکیمی درباره عدالت اجتماعی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری اندیشههای سیاسی، گروه علوم سیاسی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
2 دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شیراز، ایران.
doi
10.22059/jstmt.2025.398323.1804چکیده
نظریهها و دیدگاههای مربوط به عدالت در اندیشۀ سیاسی معاصر اسلامی بهویژه در میان متفکران شیعه اندک است. بخشی از آن نیز یا بازگویی همان دیدگاههای کلاسیک است یا تلاشی برای سازگاری اسلام با یکی از نظریههای غربی. محمدرضا حکیمی یکی از متفکرانی است که میکوشد واژگان دینی را به استخدام عدالت اجتماعی درآورد و خوانشی نو از عدالت برمبنای بافتار فرهنگی-اجتماعی جامعۀ ایرانی ارائه کند. نوشتار حاضر با بهره از نظریۀ زبانشناسی جان سرل، کنشهای گفتاری نهفته در واژگان هنجاری محمدرضا حکیمی دربارۀ عدالت اجتماعی را تحلیل میکند و به این پرسش پاسخ میدهد که بسترهای ایدئولوژیک و فکری محمدرضا حکیمی چه تأثیری بر فهم او از عدالت اجتماعی داشته است و کنش گفتاری بیانی، منظوری و تأثیری مستتر در واژگان هنجارین او دربارۀ عدالت چیست. این مقاله نشان میدهد: 1. حکیمی در فاصلهگذاری از اسلام محافظهگرا از یک سو و نظام سرمایهداری از سوی دیگر دیدگاه خود دربارۀ عدالت را مطرح میکند. از همین رو مضامین ناظر بر عدالت اجتماعی در اندیشۀ او کاملاً برتری دارد؛ 2. واژگانی مانند امربهمعروف و نهیازمنکر، عدل الهی و توحید واژگان هنجارین او برای ساخت دیدگاهی جدید دربارۀ عدالت اجتماعی اسلامی است که معطوف به پیوند معنای مسلمانی به کنشگری فعالانۀ اجتماعی برای رفع استضعاف و فقر است.