عناصر انسجام‌ساز متنی در منطق‌الطیر، بر اساس آرای هلیدی و حسن

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یادگار امام خمینی (ره) شهر ری، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
10.22126/ltip.2024.10117.1222
چکیده

نظریه انسجام مایکل هلیدی و رقیه حسن، یکی از روش‌های علمی، کارآمد و متقن درجهت شناسایی میزان متنیّت، انسجام و یکپارچگی هر متنی است. انسجام، بررسی روابط موجود در سازه‌های نحوی و اجزای تشکیل‌دهندة یک متن است. ازاین‌رو، با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی درصدد هستیم تا مسئلة عناصر انسجام‌ساز متنی و روابط معنایی میان بندها را بر اساس رویکرد هلیدی و حسن در منطق‌الطیر عطار مورد بررسی قرار دهیم. از میان بندهای مختلف، به بررسی 3000 بند در منطق‌الطیر پرداخته­ایم. نتایج تحقیق بیانگر آن است که در انسجام دستوری، حذف بیشترین بسامد و جای‌گزینی، کمترین بسامد را در منطق‌الطیر داشته است. فراوانی ﻣؤلفة حذف، یکی از ویژگی‌های بلاغی عطار، درجهت جلوگیری از یک‌نواخت بودن متن، تلاش ذهن برای یافتن عنصر محذوف وتقویت موسیقی به‌شمار رفته است. در انسجام واژگانی بازآیی، تکرار بیشترین بسامد و شمول معنایی، کمترین بسامد را در این منظومه دارا هستند. عطار با استفاده فراوان از ﻣؤلفة تکرار درصدد تأکید و برجسته‌سازی اغراض ثانویه کلام خویش بوده است. در انسجام واژگانی-باهم آیی، باهم ­آیی متداعی، بیشترین بسامد را در این منظومه داراست. در انسجام پیوندی، ادات ربط افزایشی، بسامد بیشتری نسبت به دیگر ﻣؤلفه‌های انسجام پیوندی دارد که این ﻣؤلفه، علاوه بر آنکه حلقة اتّصال میان بندهاست، گفتمان‌های مختلف را در متن به وجود آورده است؛ بنابراین هر سه انسجام دستوری، واژگانی و پیوندی نقش بسزایی در ایجاد متنیّت، انسجام و یکپارچگی در منطق­ الطیر دارند.