کاربردیشدگی و دستوریشدگی گفتماننمای «یعنی» در زبان فارسی
نویسندگان
1 استادیار زبانشناسی، بخش زبانهای خارجی و زبانشناسی، دانشکده ادبیات و علومانسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 دانشیار زبانشناسی، بخش زبانهای خارجی و زبانشناسی، دانشکده ادبیات و علومانسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
3 دانشآموخته دکتری زبانشناسی، بخش زبانهای خارجی و زبانشناسی، دانشکده ادبیات و علومانسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
doi
10.22126/jlw.2024.10006.1739چکیده
پژوهش حاضر، مطالعهای درزمانی و دادهبنیاد است که با هدفِ بررسی انواع معانی کاربردشناختیِ گفتماننمای «یعنی» در سطح دستور معترضه (موقعیت گفتمان) و سیرِ تحول این معانی در گذر زمان (از سدة چهارم تا چهاردهم ه. ق.) انجام شده است. مبنای انجام این پژوهش، دیدگاه تراگوت و داشر (2002) درباره طیفِ ذهنیشدگیِ «معنای غیرذهنی> ذهنی> بیناذهنی» است. برای گردآوری دادهها، پس از انتخاب دو اثر ادبی از هریک از سدههای نامبرده، همه موارد وقوعِ «یعنی» از این متون بهصورت دستی استخراج شد تا دادههای بهدستآمده، در چارچوب موردنظر تحلیل و بررسی شود. دادههای پژوهش نشان میدهد که گفتماننمای «یعنی» در سطح دستور معترضه، معانی کاربردشناختیِ جدیدی همچون معانی متنی، ذهنی و بیناذهنی کسب میکند و از معنای گزارهایِ خود فاصله میگیرد. این موضوع دال بر این است که این گفتماننما پس از کاربردیشدگی و انتقال به سطح دستور معترضه، از رهگذر دستوریشدن، معانی جدیدی مییابد و هرچه بیشتر از معنای گزارهایِ اولیة خود فاصله میگیرد و دستوری و دستوریتر میشود. بهعلاوه، کسب معانی جدید ترتیب خاصی دارد؛ به این صورت که ابتدا معانی متنی سپس معانی ذهنی و درنهایت، معانی بیناذهنی پدید میآیند.