تطورات گفتمان حجاب از مشروطه تا پایان پهلوی اول (سالهای 1285-1320 شمسی)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری دانش اجتماعی مسلمین، گروه علوم اجتماعی اسلامی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار گروه علوم اجتماعی اسلامی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 استادیار گروه جامعه شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jstmt.2025.382237.1734چکیده
بیحجابی یکی از مهمترین چالشهای جامعۀ ایران بهحساب میآید که علاوه بر ناسازگاری فرهنگی با ارزشهای ایرانی-اسلامی، پیامدهایی اجتماعی، سیاسی و ملی برای جمهوری اسلامی رقم میزند. مطالعۀ این پدیده در بستر تاریخی بهویژه شناخت مراحل اولیۀ ظهور آن در ایران اهمیت ویژهای دارد. در همین راستا هدف پژوهش حاضر، بررسی تغییرات گفتمانی حجاب از دوران مشروطه تا انتهای پهلوی اول در بستر تنازعات گفتمانی آن است. رویکرد نظری و روشی پژوهش تحلیل گفتمان، مبتنی بر نظریۀ لاکلا و موف است. یافتههای پژوهش نشان داد اوایل مشروطه تنها گفتمان حاکم حجابگرایی بود، اما گفتمان حجابستیزی، تغییر در سبک پوشش را با الگوپذیری از مد و پوشاک غربی حول چهار محور اصلی آزادی، عفاف، علمآموزی و بازتفسیر دین صورتبندی کرد که موجب تزلزل در گفتمان حجابگرایان شد. بازسازی نظری گفتمان مذکور به شکلگیری خردهگفتمانهای حجاب قرآنی-فقهی، ضعیفهپندارانه، زنستایانه، سیاسی-اجتماعی و درنهایت خردهگفتمان حجاب قانونی انجامید. دوگانۀ خانهنشینی همراه با حجاب یا حضور اجتماعی با کشف حجاب، نتیجۀ حاصل از تنازعات گفتمانی شکلگرفته بود. درنهایت رویکارآمدن حکومت پهلوی قابلیتهای دسترسی متعددی بهویژه از طریق دو نهاد ثبتاحوال و مؤسسات آموزشی برای استیلای گفتمان حجابستیزی ایجاد کرد و با قانون کشف حجاب اجباری، اختلافات گفتمانی را یکجانبه و در عمل بیاثر کرد.