ساختار و کارکرد پرسش در گفتمان بازجویی (مطالعه موردی شهرستان دورود)

نویسندگان

1 پژوهشگر پسادکتری، گروه زبان‌شناسی، دانشکدة ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران

2 استاد، گروه زبان‌شناسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.

3 کارشناسی‌ارشد، گروه حقوق، دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران

4 کارشناسی‌ارشد، فقه و مبانی حقوق اسلامی، گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران

doi
10.22126/jlw.2023.9457.1720
چکیده

پژوهش حاضر تلاشی برای واکاوی ابعاد مختلف ساختاری، معنایی و کاربردشناختی «پرسش» در گفتمان محکمه است. سؤال‌های اساسی که دراین‌خصوص می‌توان مطرح کرد، عبارت‌اند از: بازجو از چه صورت‌های پرسشی در گفتمان استفاده می‌کند؟ چه معیارهای کاربردشناختی انتخاب یک صورت پرسشی را بر دیگری برتری می‌دهند؟ داده‌های پژوهش پیشِ‌رو برگرفته از جلسه‌های دادرسی و بازپرسی از شاهد در شعبه‌های کیفری و حقوقی دادگاه و دادسرای شهرستان دورود است. برای تحلیل داده‌ها از تلفیق رویکرد‌های کمّی و کیفی استفاده نموده‌ایم. در بُعد کمّی، انواع صورت‌های پرسشی را محاسبه کرده‌ایم؛ در بُعد کیفی نیز انواع راهبردهای کاربردشناختی در نظر گرفته شده است و دراین‌باره به‌طور عمده از آراء و روش‌شناسی وودبری (1984) و گیبنز (2003) بهره برده‌ایم. یافته‌ها نشان می‌دهد که بازجو (اعم از دادیار، بازپرس و قاضی) از گونه‌های مختلف پرسش‌ها همانند اطلاعی گسترده و محدود، اخباری، تأییدی، بله/خیر، بله/خیر منفی و انتخابی در تعامل خود با مخاطب استفاده می‌کند. هریک از پرسش‌ها می‌توانند به‌طور مشخص اشخاص و هویت آن‌ها را موردپرسش قرار دهند و به این اعتبار در دسته راهبردهای شخص‌هدف جای بگیرند یا آنکه گفته‌ها و گزاره‌های مطرح‌شده را به چالش کشند و در این صورت ایده‌هدف نامیده شوند. نتایج بررسی داده‌ها بیانگر آن است که طیف گسترده‌ای از راهبردهای کاربردشناختی مانند بازساخت، تکرار، تقابل، پیش‌انگاره، تحریف وجهیت در گفتمان محکمه استفاده می‌شوند.