دیاپوز و تنظیم آن با سیگنال‌دهی اندوکرین در حشرات: از محرک‌های محیطی تا پیامدهای مدیریتی در گیاهپزشکی

نویسندگان

1 گروه گیاهپزشکی، دانشکدگان کشاورزی و منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران

2 دانشکده جغرافیا و برنامه ریزی محیطی، گروه مهندسی فضای سبز، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

doi
10.22059/ijpps.2026.409902.1007105
چکیده

دیاپوز یکی از مهم‌ترین راهبردهای تاریخچه‌زیستی فصلی در حشرات است که امکان عبور از دوره‌های قابل‌پیش‌بینی نامساعد (مانند سرمای زمستان، خشکی تابستان یا کمبود میزبان) را از طریق توقف رشدی و/یا سرکوب تولیدمثلِ ازپیش‌برنامه‌ریزی‌شده و تحت کنترل هورمونی فراهم می‌کند. این پدیده «یک مکث ساده» نیست، بلکه فرایندی مرحله‌مند شامل القا، آماده‌سازی، آغاز، نگهداشت، خاتمه و در بسیاری موارد کمون پسادیاپوزی است که با بازآرایی عمیق متابولیک، بودجه‌بندی انرژی و افزایش تحمل تنش همراه می‌شود. تصمیم برای ورود، تداوم یا خروج از دیاپوز عمدتاً به نشانه‌های محیطیِ قابل‌اعتماد—به‌ویژه فتوپریود و سپس دما—وابسته است و در برخی سامانه‌ها عوامل تغذیه‌ای و رطوبتی آن را تعدیل می‌کنند. این ورودی‌ها از طریق شبکه‌های عصبی–اندوکرین و محورهای کلیدی هورمون جوانی، اکدیستروئیدها و مسیر انسولین/شبه‌انسولین به تغییرات پایدار فیزیولوژیک ترجمه می‌شوند و تخصیص منابع را از رشد و تولیدمثل به ذخیره‌سازی، نگهداشت و بقا سوق می‌دهند. همچنین بر ضرورت تمایز دیاپوز از کوایسنس و پرهیز از خلط آن با «کمون پسادیاپوزی» تأکید می‌شود، زیرا این تمایز مستقیماً بر تفسیر داده‌ها و پیش‌بینی زمان ظهور اثر دارد. از منظر گیاه‌پزشکی و مدیریت تلفیقی آفات، دیاپوز زمان‌بندی ظهور مراحل خسارت‌زا و پنجره‌های حساسیت به اعمال روشهای کنترلی را تعیین می‌کند؛ بنابراین مدل‌های فنولوژیِ آگاه از دیاپوز و تلفیق آن‌ها با پایش میدانی می‌تواند زمان‌بندی مداخلات کنترلی را دقیق‌تر و در شرایط تغییر اقلیم، تصمیم‌گیری مدیریتی را واقع‌گرایانه‌تر سازد..