نگاه انتقادی به رویکردهای برساختگرا و واقعگرا در مطالعه ساختار اجتماعی بر اساس نظریه اعتباریات علامه طباطبایی
نویسندگان
1 دکتری حکمت متعالیه دانشگاه اصفهان، پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران.
2 دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران.
doi
10.22059/jstmt.2024.368820.1675چکیده
امروزه با توجه به بسیاری از مسائل بنیادین علوم اجتماعی که حول دوگانگی برساخت ـ واقعیت به وجود آمدهاند، شاهد طیف گستردهای از نظریات پیرامون ماهیت ساختار اجتماعی هستیم، بهگونهای که از یک سو واقعگرایانی نظیر دورکیم، ساختار اجتماعی را واقعیتی عینی و مسلط بر عاملیتهای انسانی برشمرده که بایستی تحت ضوابط خاصی کشف شوند و در سوی دیگر برساختگرایانی چون برگر و لاکمن، ساختار اجتماعی را برساختهای اجتماعی دانستهاند که انسانها بنا بر قرارداد خاص خود، آن را ایجاد کردهاند. در سنت پژوهشی فلسفه اسلامی، سیدمحمدحسین طباطبایی نیز برای فهم ماهیت ساختار اجتماعی، نظریهای را تحت عنوان «اعتباریات» ارائه کرده که بهرغم تأکید بر اعتبار ساختار اجتماعی (نه کشف و نه ساخت)، این موضوع را تبیین مینماید. در پژوهش حاضر، نخست مبتنی بر روش توصیفی ـ تحلیلی به تبیین مبانی معرفتی دیدگاه دورکیم، بهعنوان برجستهترین نماینده واقعگرایی و دیدگاه برگر و لاکمن، بهعنوان شاخصترین نمایندگان برساختگرایی، پرداخته خواهد شد. در پایان، با بهرهگیری از رهیافت تطبیقی و بهرهمندی از ظرفیت نظریه اعتباریات علامه طباطبایی، نشان داده خواهد شد که ساختارهای اجتماعی، اعتباریاتی بعد از اجتماع هستند که در خلال یک فرایند تدریجی و با تعیین محدودهای مشخص از نقشها و روابط اجتماعی، کنشهای عاملیتهای انسانی را در جهت میل به اهداف و غایات مطلوبشان کنترل و اداره مینماید.