آرزوی رفتن به جهنم؛ توضیحی دربارة یک داستان در بوستان سعدی

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
چکیده

در بیت پنجم، شیخ آرزو کرده است که کاش جهنم از وجود من پر ‎شود تا جایی برای عذاب دیگران باقی نماند. این آرزوی شیخ که در قالب یک جملة استفهامی به­منظور خواهش و تمنا آمده است از شطحیات عارفانه‎ای است که با معیارهای مادی و دنیایی سازگاری ندارد و در یک فضای معنوی و عرفانی تفسیر می‎یابد([i]). از آنجا که چنین مضمونی در فرهنگ اسلامی و قرآنی وجود ندارد لازم است، سرچشمه‎های فکری آن را در منابع ایرانی جست‌وجو کنیم. این آرزو یادآور داستان زندگی بزرگمهر و به زندان رفتن اوست ([i]) در این آرزو با وجود لطافت و والایی بی‎نظیر، یک درک غلط و بشری از صفات حضرت حق دیده می‎شود. اینکه خداوند را دچار احساس کنیم تا به خواست ما عمل کند، نشانة این است که صفات انسانی را به خداوند نسبت داده‎ایم، صفاتی که توأم با احساس است و موجب تجدید نظر، بازنگری و درنتیجه تغییر موضع و تصمیم خداوند است. در داستان‎های رایج بین مردم که گاه در مقام نصیحت گفته می‎شود آمده است: نابکاری آخرین شب زندگی را مهمان چوپانی بود. این چوپان هنگام صبح که با جنازة مهمان گناهکار خود روبرو می‎شود دست به دعا برمی‎دارد و می‎گوید: خدایا من در حد وسع و توان خود، یک گوسفند برای این مهمان ذبح کردم. توقع دارم تو هم از او به شایستگی پذیرایی کنی. فردای آن روز فرزندان میت در عالم رؤیا، پدر خود را در اثر توصیة چوپان، بخشوده از همة گناهان، در بهشت دیدند.      تأثیر این اندیشه را می­توان در شطحیات عرفانی دید. در تذکرة الأولیاء از بایزید نقل شده: من می­گویم که مرید من آن است که بر کنارة دوزخ بایستد و هرکه را به دوزخ برند، دست او بگیرد و به بهشت فرستد و خود به جای او به دوزخ رود (عطار، 1905: 154).      گفت: منفعت آن بر خلق تا چه حد است؟ گفتم: تا بدان حد که اگر حق تعالی مرا به­عوض همة عاصیان در دوزخ کند و عذاب کند، روا دارم. (همان: 120)      گفت: بار خدایا! اهل دوزخ را عذاب کنی جمله آفریدگان توأند... اگر هر آینه دوزخ را از مردم پر خواهی کرد قادری بر آنکه دوزخ را از من پر کنی و ایشان را به بهشت فرستی (همان: 52) 

کلیدواژه‌ها