مقایسه رویکردهای مفهومسازی غم، در اشعار محمدجواد محبت و یدالله بهزاد
نویسندگان
1 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده زبان و ادبیات، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات کردی، دانشکده زبان و ادبیات، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده زبان و ادبیات، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
doi
10.22126/jlw.2022.7178.1602چکیده
تحلیلهای بدیعی که در دهههای گذشته برای بررسی استعاره از جانب معناشناسان شناختی، در قالب استعارۀ مفهومی و طرحوارههای تصوری بهدست داده شده است، تمایز آشکاری با شیوههای سنتی بررسی استعاره دارد. در این سازوکار، احساسات بشری بـهمثابـة اجسام تصویر میشوند؛ بهگونهای که مفهوم انتزاعی حس در قالب پدیدهای واجد هستی تجلی مییابد. در همین راستا، پژوهش حاضر درصدد آن است تا ابزارهای بیان استعاری مفهوم غم را در قالب تجلیات عینی در اشعار یدالله بهزاد و محمدجواد محبت تحلیل نماید. نتایج پژوهش حاضر که با روش توصیف و تحلیل به انجام رسیده است، نشان میدهد که عینیسازی مفهوم غم در آثار هر دو شاعر با استفاده از جاندارانگاری، مکانمندی، عناصر طبیعت و اشاره به پدیدههای قابلِ خوردن و آشامیدن صورت گرفته است. همچنین، وجود دو طرحوارة اختصاصی «زمان» و «آفت» در شعر بهزاد، مؤید این مسئله است که وی غم را با تنوع بیشتری تجربه کرده است. استعمال طرحوارههای مشترک در آثار هر دو شاعر نیز میتواند از اشتراکات فکری و زبانی کسانی حاکی باشد که در بطن یک فرهنگ پرورش یافتهاند. بنابراین، نتیجه میگیریم که مشابهت و تنوع در آثار ادبی، نتیجة اشتراکات و تفاوتهای محیط، فرهنگ، دین و ویژگیهای شخصی و شخصیتی سرایندههای آنهاست.