بازخوانی رویکرد سلبی ارسطو در تکوین اصول نخستین شناخت

نویسندگان

1 دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

doi
10.22096/ek.2026.2087580.1643
چکیده

ارسطو در چهارچوب مبناگرایی شناختی، اصول نخستین را مبادی بی‌واسطه و شرط امکان هر برهان می‌داند. با این حال، چگونگی دستیابی ذهن به این اصول همچنان مسئله‌ای مناقشه‌برانگیز در تفسیر شناخت‌شناسی اوست. این مقاله با تمرکز بر جنبهٔ سلبی نظریهٔ شناخت ارسطو می‌پرسد: او بر چه مبنایی فطری‌گرایی و تجربه‌گراییِ محض را در تبیین خاستگاه اصول نخستین نامعتبر می‌شمارد؟ پژوهش حاضر با روش تحلیل مفهومی و بازسازی منطقی استدلال‌ها و با تکیه بر آثار اصلی ارسطو نشان می‌دهد که وی فطری‌بودنِ اصول نخستین را به دلیل ناسازگاری آن با آگاهی ما از دانش برهانی و پیامدهای تسلسلیِ آن رد می‌کند و با تمایز نهادن میان کلیات استقرایی و اصول نخستین و با تأکید بر تعلق ذاتی ادراک حسی به جزئیِ این‌جایی و این‌زمانی، ناتوانی تجربهٔ حسی را در تأمین ضرورت و کلیت مطلق آشکار می‌کند. بدین‌سان، نقدهای سلبی ارسطو نه صرفاً ردّ دو موضع رقیب، بلکه تثبیت جایگاه اصول نخستین به‌مثابهٔ شرط امکان علم‌اند و زمینهٔ نظریِ تبیین قوه‌ای متمایز (نوس) را فراهم می‌آورند. نوآوری مقاله در بازسازی مستقل و نظام‌مند بُعد سلبی نظریهٔ شناخت ارسطو و در تفکیک دقیق ساحت کلیات تجربی از مبادی بنیادین علم است.