تأملی در افقهای انتظار در شروح معاصران بر غزل اول دیوان حافظ
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران.
2 دانشجوی کارشناسیارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران
doi
چکیده
شروح زیادی بر دیوان حافظ نوشتهاند که میتوان از جنبههای مختلف به بحث و بررسی آنها پرداخت. اگر بتوان از منظر دریافت و افقانتظار از فروع نظریۀ هرمنوتیک، شروح دیوان حافظ را که همزمان با ترویج این نظریه، تألیف شدهاند، بررسی کنیم، بهوضوح میتوانیم به خلأ و فقدان پشتیبانی این نظریه و همسانهای مختلف آن پیببریم. پرسش اصلی این است که افق انتظار این شارحان یا شروح، چه بوده است؟ در پاسخ میتوان گفت که بهدلیل نبود نظریۀ منسجم و جریانی، چنانکه باید، افق انتظاری در این شروح دیده نمیشود. فقط در سه شرح عمدۀ حافظنامه، گمشدۀ لب دریا و وصل خورشید، میتوان تا حدودی به افق مدنظر نزدیک شد و به آن دست یافت. افق انتظار، دریافت و برداشتی است که خواننده/ شارح در خواندن و شرح اثر بدان دست مییابد و آن را به مخاطب منتقل میکند و در واقع با آن افق، اثر را تفسیر، بررسی و تحلیل میکند. جامعۀ آماری و نمونۀ منتخب این پژوهش، شرح غزل اول دیوان حافظ در هفده شرح است که برخی از آن شروح، بیشتر، شعر حافظ را به نثر بازنویسی کردهاند. عمدهترین مواردی که میتوان از آنها به افق انتظار در شروح دیوان حافظ تعبیر کرد، عبارتاند از مبارز سیاسیـاجتماعی، عرفانی، ملامتی و ستیز با ریا و زهد دروغین. درخور ذکر است که روش معنیکردن و شرح ابیات و اشعار در برخی از شروح، عین هم یا نزدیک به هم است. روش تحقیق این مقاله، مقایسهای، تحلیلی و استنباطی است که در آن از شیوههای اسنادی، فیشبرداری و کتابخانهای در گردآوری مطالب استفاده شده است