دو خوانش اصلاحگرا و انکاری: بررسی تطبیقی رویکردهای معاصر به نظریه ادراک کلیات صدرالمتألهین
نویسندگان
1
2
doi
10.22096/ek.2026.2079424.1606چکیده
مسئله ادراک کلیات در حکمت متعالیه ملاصدرا با نظریهای نوین مبتنی بر شهود حضوری نفس از حقایق مجرد عقلی (مُثُل) مواجه است که کلیت را برآمده از تعالی وجودی نفس و اتحاد آن با این حقایق میداند. این نظریه در دوران معاصر با دو گونه تفسیر و نقد متمایز روبهرو شده است. آیتاللّه جوادی آملی با رویکردی درونمکتبی و اصلاحگرا ضمن پذیرش اصل نظریه درصدد تنقیح آن برآمده است. ایشان با تفکیک دقیق «علم حضوری» از «مفهوم حصولی» و ارائه الگوی «انتزاع مفهوم کلی از شهود حضوری» و نیز با تمایز نهادن میان «حیثیت نفسی (تشخص)» و «حیثیت نسبیِ (کلیت)» مُثُل در پی افزایش انسجام درونی و دقت معرفتشناختی این نظریه است. در مقابل، آیتاللّه مصباح یزدی با رویکردی برونمکتبی و انکاری، دیدگاه ملاصدرا را با اجتماع امر واحد و کلی منتج به اجتماع نقیضین ارزیابی میکند. این پژوهش با روش تحلیلی-تطبیقی نشان میدهد این دو مواجهه، دو کارکرد متمایز، اما مکمل دارند: نقد درونمکتبی جوادی آملی نماد ترمیم، تعمیق و افزایش توان دفاعی حکمت متعالیه است و نقد برونمکتبی مصباح یزدی نماد هشدار، بازاندیشی و الزام به وضوحبخشی در مرزهای تفسیری آن است. حاصل این گفت وگو، آشکارسازی ظرفیتها، چالشها و پویایی درونذاتی این نظریه در منظومه فکری حکمت متعالیه است.