تاثیر هگل بر متفکران سیاسی ایران و غرب : مطالعه موردی

doi
10.22096/ek.2026.2019696.1538
چکیده

این مقاله به بررسی فلسفه هگل و پیوند میان مباحث مابعدالطبیعی و معرفت‌شناختی آن با ابعاد اجتماعی، سیاسی و تاریخی می‌پردازد. هگل با به‌کارگیری روش دیالکتیکی و تاریخی‌نگری به‌ویژه در «پدیدارشناسی روح»، تحول آگاهی را در بستر تاریخی تبیین کرد و مفاهیم فلسفی را به مسائل انضمامی پیوند زد. مقاله حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و تحلیل مقایسه‌ای منابع کتابخانه‌ای، تأثیر عمیق اندیشه هگل بر سه متفکر پساهگلی غربی (لوئی آلتوسر، تئودور آدورنو و هانری لوفور) و سه اندیشمند معاصر ایرانی (سید جواد طباطبایی، حمید عنایت و مراد فرهادپور) را تحلیل می‌کند. نشان داده می‌شود که چگونه آلتوسر با تفکیک علم از ایدئولوژی، خوانش هگلی از مارکس را نقد کرد؛ آدورنو با «دیالکتیک منفی» بر حفظ جزئیت در برابر کلیتِ هگلی تأکید ورزید؛ و لوفور ضمن نقد نظام‌سازی هگل، دیالکتیک را به تحلیل فضا و زندگی روزمره کشاند. در ایران، طباطبایی از مفاهیم هگلی (وحدت در کثرت، فلسفه تاریخ و دین) برای بازخوانی اندیشه ایرانشهری بهره برد؛ عنایت با روشی تاریخی-دیالکتیکی به رابطه سنت و مدرنیته پرداخت و فرهادپور از منظر مکتب فرانکفورت، نقد تمامیت‌خواهیِ مستتر در ایدئالیسم و نظام‌سازی هگلی را پی گرفت. در نهایت، نتیجه‌گیری می‌شود که علیرغم نقدهای جدی و چالش‌های نظری متفکران پساهگلی در ارائه بدیل منسجم، اندیشه هگل، همچنان منبع الهام و نقدی بنیادین در تفکر سیاسی و اجتماعی غرب و ایران معاصر باقی مانده است .