رویکرد تبیینی به مطالعات «فلسفۀ تاریخ» از منظر فرهنگی؛ بازسازی انتقادی
نویسندگان
1 دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
doi
10.22096/ek.2026.2084518.1628چکیده
این مقاله به طرح پرسشهای «فلسفه تاریخی» از کتاب فلسفه تاریخ ، نوشته دکتر کریم مجتهدی میپردازد. مطالعات فلسفه تاریخ (م.ف.ت.) جدای از ضرورت اولی و موضوعی خود، نقش بسزایی در مسئله «تحول علوم انسانی» دارد که کمتر به این نسبتسنجی توجه شده است و ازاینرو، اهمیت دوچندانی پیدا میکند چه اینکه پاسخ به پرسشهای فلسفه تاریخی، نقطه عطف مفهومپردازی در مسیر حل و تحلیل مسئله تحول علوم انسانی خواهد بود؛ پرسشهایی مانند اینکه آیا تاریخ دارای روندی محتوم است یا غیرمحتوم، سرنوشت تاریخی بشر در مسیر تعالی و پیشرفت و تکامل است یا تنزل و پسرفت و انحطاط، وضعیت انسان معاصر در روند حرکت تاریخ چگونه بوده و در کجای تاریخ ایستاده است، آیا اراده و علم، دانش و تکنولوژی، فرد و جامعه، علوم طبیعی و علوم انسانی، نقشی در حرکت تاریخ بر عهده دارند، آیا در تاریخ، حقایق کلی واحدی وجود دارد، روند حرکت جوامع، دُوری و تسلسلی یا تکاملی و تدریجی است و اصولاً، «واحد تحلیل مسئله» در «مطالعات فلسفه تاریخ» کدام است؛ فرهنگ، تمدن، یا تاریخ؛ و هرآینه، پرسشهای بسیار دیگری از این دست وجود دارد که به چشم میآیند. در این پژوهش پس از نشان دادن «رویکرد فرهنگی» کتاب دکتر مجتهدی به مطالعات فلسفه تاریخ و اینکه دغدغه نویسنده، نوعی نسبت سنجی پارهای از مسائل گسترده مطالعات فلسفه تاریخ با مسئله «فرهنگ» بوده است، تلاش شده است ناظر به مفاد کتاب، پرسشهای مهم حوزه فلسفه تاریخ، طراحی شوند و سپس به منظور ارائه مدلی برای نظاممندکردن آنها پیش رود. طبیعتاً مطالعات فلسفه تاریخی، زیرمجموعه مطالعات فلسفی قرار میگیرند و ازاینرو، بدون فراهمآوری ویژگیهای خاصِ رویکرد و «متد فلسفی» نمیتوان ادعای فلسفهورزی کرد؛ همچنان که فقدان نگاه نظاممند یا بدون جامعیت و بهصورت پراکنده به مباحثی در قلمرو فلسفه تاریخ نگریستن، مصداق امر «فلسفیدن» در قلمرو مطالعات فلسفه تاریخی نیز قلمداد نخواهد شد. مقاله در نهایت نتیجه میگیرد که مرزگذاری مفهومی دقیق («تمایز» همراه با «ترابط») بین مؤلفههای مفاهیمی مانند «تاریخ»، «فرهنگ» و «تمدن» میتواند در ترسیم مدل تحلیل سیستماتیک مسائل مطالعات فلسفه تاریخ، یاری کننده باشد.