عناصر انسجام بخش متن در دو حکایت بلند از بوستان و گلستان سعدی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
چکیده

نظریۀ زبان­شناسی نقش­گرای هلیدی امروزه در تحلیل و نقد متون ادبی کاربر فراوانی دارد. او و همسرش رقیه حسن در سال 1976 نظریۀ «انسجام متن» را مطرح کردند؛ ارتباط معنایی، لفظی، نحوی و منطقی اجزای متن را «انسجام» و هماهنگی کلّی آن­ها را در محور عمودی «پیوستگی» نامیدند. اساس این نظریه بر لفظ و معناست و با روشی علمی ثابت می­کند که آثار ادبی تا چه حدّ از انسجام و پیوستگی برخوردارند. طبق این نظریه عناصر انسجام بخش متن به سه دستۀ دستوری، واژگانی و پیوندی تقسیم و زیرمجموعه­هایی چون ارجاع، حذف، تکرار، باهمآیی، ادات ربط و... را شامل می­شوند. سعدی با تسلّط بر زبان فارسی و آشنایی با واژگان و ظرفیّت‌های آن، در حکایت­های منظوم و منثور خود از شگردهای انسجامی به نحو مطلوبی بهره برده­است. عناصر انسجام­بخش در حکایات بلند او چشمگیر­تر است؛ زیرا انسجام در این حکایات ضرورت بیشتری دارد. در این پژوهش شگردهای سعدی در کاربرد عناصر انسجام آفرین در دو حکایت بلند منظوم و منثور او بررسی و تحلیل گردیده است. حکایت­های مورد بررسی یکی باب سوم گلستان حکایت جوان مشت­زن و دیگر باب نخست بوستان حکایت تدبیر و تأخیر در سیاست است. براساس نتیجۀ پایانی سعدی به عناصر انسجام آفرین متن، به­ویژه در حکایت­های بلند توجه داشته است، از بین آن­ها عناصر ارجاع، تکرار و باهمآیی (تناسب) را بیشتر به کار برده و در آفرینش انسجام در متن حکایت­های خود موفق عمل کرده ­است.