بررسی رؤیاواره در غزلیات حافظ با رویکرد اسطورهشناختی
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بوعلی سینا همدان
2 دانشآموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی
doi
چکیده
رؤیاوارهها در مرز میان رؤیا و بیداری اتفاق میافتند که سرانجام منجر به کشف و شهودهای عارفانه میشوند. جریان شکلگیری رؤیاواره در اشعار حافظ پیوندی مستقیم با مبادی دینی و بنمایههای کهنالگویی و اسطورۀ بازگشت دارد. حافظ در رؤیاوارههای خود، با استمداد از ناخودآگاه فردی و جمعی و با بازگشت به «عهد ازل» و «عالم الست»، قدم در عرصۀ آفرینش آدم میگذارد. به منظور حصول به این امر، دنیای زمانمند و مکانمند در نوردیده میشود و شاعر بیرون از قید زمان و مکان به نظارۀ آفرینش مینشیند. حافظ برای بیان تأثیرگذارتر این مؤلّفهها از نماد و رمز و عناصر زیباییشناسی دیگر استفاده کرده است؛ برای نمونه کلمات «دوش» و «سحر» در شعر حافظ، بیان دیگری از روزگار الست و فضایی است که رؤیاواره در آن اتفاق میافتد و در بیشتر مواردی که حافظ کلمۀ دوش و سَحَر را آورده، پیام یا بشارتی به زبان ادبی از جانب معشوق ازلی به همراه میآورد. در این پژوهش تلاش شده است با روشی تحلیلی - استنادی و با مراجعه به کتب تحلیلی دست اوّل در این حوزه به واکاوی، برجستهکردن و بررسی ابعاد و افقهای مختلف موجود در رؤیا و اسطورۀ بازگشت مبادرت نماییم. اگرچه ابعادی از پژوهش انجام شده در آثار دیگر مورد مداقه قرار گرفته؛ امّا بررسی این مقوله با رویکرد اسطورهشناسی و روانشناسی مغفول مانده است که در این تحقیق به آن پرداخته شده است.