بررسی مقایسه‌ای صورتبندی مسالة «مردم» در آراء شریعتی و مطهری

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

doi
10.22059/jstmt.2018.238196.1238
چکیده

«مردمی» در کنار «اسلامی» از جمله مهمترین صفات ممیزة انقلاب اسلامی است. این مقاله به بررسی موضع «علی شریعتی» و «مرتضی مطهری» در مورد «مردم» اختصاص دارد. این دو متفکر بحث‌های مفصل فلسفی یا جامعه‌شناختی پیرامون مفاهیمی نظیر «فرد» و «جامعه» و «تاریخ» و «ناس» در آثار خود دارند. اما آنها ضمناً به دلیل درگیری عملی در مناسبات اجتماعی و مبارزات انقلابی ناگزیر از پرداختن به «مردم» نه به‌مثابه امری تجریدی و به‌عنوان ابژة نظریه-پردازی‌های فلسفی-جامعه‌شناختی بلکه به‌عنوان مردمِ «عادی»ِ «کوچه بازار» و تعیین جایگاه آنها در طرح‌هایشان برای تغییر در نظم یا تاسیس نظم جدید بوده‌اند. به نظر می‌رسد که شریعتی بیش از همه دلمشغول مناقشة مردم-روشنفکر است و موضع دوگانه‌ای در مورد مردم دارد: از یکسو «مردم» را به‌عنوان معیار کاملی برای سنجش همة امور اجتماعی و دینی اعم از خدا و پیامبر و عبادت و هنر و نظایر آن مطرح می‌کند، و از سوی دیگر گزینشگرانه «شبه‌آدم‌ها» را از افراد «تشنة ایمان» و در حسرت «روزگار برابری انسانی» متمایز می‌کند، و آنها را پایة اصلی طرح تحول اجتماعی خود می‌داند. مطهری بیش از همه بر مناقشة مردم-دین تمرکز دارد، و مفهوم «مستضعف» را برای اشاره به جایگاه مردم عادی به چالش می‌کشد، و معتقد است که «مستضعف» همان «مومن» نیست، و ملاک سنجش مردم عادی نه «استضعاف» بلکه «عمل صالح» است. در این مقاله از روش اسنادی و مرور متن آثار این دو متفکر استفاده شده است.