تحلیل شناختی استعارههای عشق و غم در غزلیات شهریار
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه جهرم
2 کارشناسارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه جهرم
doi
10.22126/jlw.2016.1244چکیده
نظریۀ استعارۀ مفهومی در سالهای اخیر، نگرش جدیدی از استعاره را مطرح کرده است و آن را از سطح صنعتی ادبی و بلاغی، بهشکل ابزاری برای شناخت و تفکّر تبدیل کرده است. پژوهش حاضر با بررسی استعارههای حوزۀ مفهومی عواطف، به بازنمود استعارههای «غم» و «عشق» در غزلیات محمدحسین شهریار پرداخته است. روش پژوهش، توصیفی - تحلیلی است و هدف از آن دستیابی به الگویی شناختی از مفهومسازی غم و عشق در این اشعار است تا بتوان در این راستا به ویژگیهای زبانی و فرهنگی شاعر دست یافت و ارتباط استعاره با نظام فکری و اندیشگانی شهریار روشن شود. براساس یافتههای پژوهش، شهریار برای بیان ویژگیهای غم و عشق، از حوزههای مبدأ مختلفی بهره گرفته است. پرکاربردترین آنها حوزههای «اشیاء»، «انسان»، «مکان» و «خوراک» هستند که در موضوعات غم و عشق مشترکاند؛ بنابراین احساس غم و عشق در نظام فکری شاعر تا حدود زیادی لمسکردنی، چشیدنی، دیدنی و شنیدنی است. بخش دیگری از حوزههای مبدأ نیز به صفات انتزاعی اختصاص دارد که غم را درد و رنج، اشتیاق، رمز و راز و آیین میداند و عشق را نیز نیکبختی، بلا، آیین و افسانه میشمارد.