پایداری بومشناختی در "بازگشت انرژی به سرمایه (EROI)" و تبیین ارتباط آن با ساختار سیمایسرزمین کشاورزی (مطالعه موردی: استان قزوین)
نویسندگان
1 گروه برنامهریزی و طراحی محیط، پژوهشکده علوم محیطی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 گروه برنامهریزی و طراحی محیط، پژوهشکده علوم محیطی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
3 گروه برنامهریزی و طراحی محیط، پژوهشکده علوم محیطی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
4 گروه برنامهریزی و طراحی محیط، پژوهشکده علوم محیطی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22067/jag.v13i3.85655چکیده
مداخله انسان در تغییر فرآیندهای بومشناختی، جریانات انرژی و هدایت آنها در رفع نیازهای رشد جمعیت انسانی، فرآیندهای یکپارچه سیستم سیمایسرزمین را تحت تأثیر قرار داده است. با افزایش تقاضای انسان، مسئله بهرهوری انرژی بهعنوان یکی از ارکان اساسی زیرساختهای اقتصادی بهویژه کشاورزی مطرح است. تاکنون ارزیابی بهرهوری انرژی، در محاسبه بازده انرژی نسبت به ورودیهای سرمایهگذاری شده خلاصه شده است که چنین نسبت ورودی-خروجی ساده از حاملهای انرژی، بهناچار عملکرد داخلی سیستم را درون جعبه سیاه پنهان مینماید. این امر جریانهای بومشناختی در سیستم که توسط حاملهای انرژی، دوباره به چرخه رانده میشوند و به سرمایه برمیگردند، را نادیده میگیرد. شاخص پایداری بازگشت انرژی به سرمایه(EROI) یکی از رویکردهای نوین در این حوزه است که در تلاش برای رفع این مشکل، سیستم سیمایسرزمین کشاورزی را بهعنوان نهادی فضایی، متشکل از حلقههای انرژی فیمابین طبیعت و ساختاربندی جامعه انسانی میبیند و رویکرد یکپارچه بومشناختی-جامعهشناختی را در تحلیل پیچیدگی سیمایسرزمین اتخاذ مینماید. هدف از مطالعه حاضر بررسی نظریه و روششناسی این رویکرد است که در استان قزوین بهعنوان مطالعه موردی بهتفکیک دهستان اجرا و ارتباط آن با ناهمگونی ساختار سیمایسرزمین منبعث از برنامهریزی کاربری اراضی که با متریک سیمایسرزمین ارزیابی شده است، بررسی گردید. نتایج نشان داد که چگونه الگوهای چرخه انرژی با ناهمگونی ساختار سیمایسرزمین هر دهستان ارتباط پیدا کرده و بهرهوری انرژی را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، خروجیهای همبستگی بین شاخصهای محاسبه شده بهرهوری انرژی و ناهمگونی ساختار سیمایسرزمین، نشان میدهد که بین این دو متغیر همبستگی معکوس برقرار است. نتایج دلالت بر سوء مدیریت سرزمین دارد، چنانکه سازوکار چرخههای انرژی در بستر الگوهای ناهمگونی ساختار سیمایسرزمین منبعث از برنامهریزی کاربریراضی، از سازوکار چرخههای انرژی منبعث از الگوهای طبیعی ساختار سرزمین پیروی نمیکنند. لذا، در این خصوص لازم است یا از الگوهای ناهمگنی سرزمین تقلید شود و یا از الگوهای ناهمگنی نوینی در راستای توسعه سازماندهی ساختار سیمایسرزمین استفاده گردد، بهگونهای که انسجام ناهمگنی فرآیندی اتخاذ شده، شرایط کاهش آنتروپی و توسعه روندهای سایبرنتیک در سازوکارهای زیستی سیمایسرزمین را فراهم نماید. نتایج این تحقیق میتواند در برنامههای آمایش سرزمین بهمنظور ادغام ملاحظات انرژی در برنامهریزی کاربری اراضی و مطالعات طرح جامع توسعه کشاورزی، مورد استفاده قرار گیرد.