از پراگماتیسم تا عشق تکاملی: نقش اخلاق و دین در فلسفهی چارلز سندرز پیرس
نویسندگان
1 دانشگاه علامه طباطبایی
2 دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.22054/wph.2025.84400.2286چکیده
پیرس، دیدگاههای ناسازگاری دربارهی رابطهی علم با اخلاق و دین ارائه میدهد. او از یکسو، اخلاق و دین را اموری حیاتی میداند که برای شناخت آنها باید به حس درونی و غریزه رجوع کرد. از سوی دیگر، در برخی مواضع، دیدگاههایی مخالف این رویکرد دارد. پیرس درنهایت معتقد است که منطق بر اخلاق و اخلاق بر زیباییشناسی استوار است. این مقاله با بررسی ناسازگاریهای فلسفهی پیرس، نشان میدهد که تفکیک علم از اخلاق و دین در اندیشهی او با کلیت فلسفهاش در تضاد است. در این مسیر ابتدا به بررسی جایگاه غریزه در استدلال و نیز مفهوم خودکنترلی بهعنوان روش کنترلگر تحقیق پرداختیم. نشان دادیم که غریزه نزد پیرس پایهی تمام استدلال و تفکر است؛ اما غریزه بهتنهایی کافی نیست و باید توسط اصولی کنترل شود. اصل کنترلگر تحقیق، اصلی اخلاقی است؛ و ازآنجاکه اخلاق نیز در نظرگاه پیرس مبتنی بر زیباییشناسی است، دیگر مرزی بین این سه حوزه نمیماند. مفهوم کلیدی دیگر در فلسفه پیرس، آگاپیسم (عشق تکاملی) است که بر اساس آن جهان از طریق نیروی عشق پیش رانده و هماهنگ میشود. پیرس جهان را کلیتی بههمپیوسته میداند که در آن تمایز بین ذهن و ماده، عقل و احساس و نفس و بدن ناممکن است. درنهایت به تحلیل این موضوع پرداختیم که اگرچه روششناسی پیرس بهشکل معقولی اخلاق و زیباییشناسی را در روش علمی میپذیرد، اما پذیرفتن مفاهیمی مانند عشق تکاملی، متافیزیکی را به فلسفهی او وارد میکند که پذیرفتنی نیست.