بازنمایی بیماری و معلولیت در هزارویک شب

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی. دانشگاه گیلان، رشت، ایران.

2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.

3 دانشجوی دکتری، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رشت، رشت، ایران.

doi
10.22034/perlit.2024.60276.3630
چکیده

شاخه‌ای از مطالعات معلولیت، بیش از آنکه ناظر به وجه زیستی بدن، بیماری و معلولیت باشد، با نحوۀ بازنمایی معلولیت، سیاست‌های مراقبتی و نظارتی بدن، قرائت سمپتوماتیک (درک و تفسیر و ارزیابی) و الگوهای پزشکی، اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی آن‌ها سروکار دارد. در گفتمان توانمند‌سالارانه، معلولیت اغلب با کلیشه‌های منفی نشان‌دار می‌شود. بخش عمده‌ای از ضرب‌المثل‌ها، کنایه‌ها، فولکلور و داستان‌ها دربردارندة طرحواره‌ها و استعاره‌های منفی در باب معلولیت هستند. در نظم‌های گفتمانی توانمند‌سالارانه، معلولیت، تحت تأثیر الگوهای اخلاقی و دینی (کیفر، گناه)، سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک قرار می‌گیرد و با مفهوم‌هایی چون داغِ ننگ، اقلیت‌سازی، طَرد و آلوده‌انگاری، شرّ و زشتی و گناه همراه می‌شود. در حکایت‌های هزارویک شب، هویت معلولان به‌طور عام با مفهوم‌هایی چون شرارت، ترس، ننگ، ترحم، تحقیر، تمسخر و شوم‌انگاری، لمس تابو و دچاربودن به طلسم و جادو پیوند یافته است. در این اثر پیوسته با بدن‌های نشان‌دار و گروتسک مواجه می‌شویم. در اکثر قصه‌ها، شخصیت‌های مثبت و قهرمانان، از زیبایی و سلامت جسمی برخوردارند و درمقابل، شخصیت‌‌های منفی و ضدقهرمان‌ها و عفریت‌ها و اجنّه با نقص‌های ظاهری توصیف می‌شوند. روش پژوهش این مقاله، تحلیل گفتمان است، گرچه به اقتضای متن و مسئله از نظریه‌های معطوف به بدن، بیماری و معلولیت هم بهره گرفته شده است.