بازیابی و تحلیل مؤلفههای درونی فعل ارادی در پرتو نظریه انکشاف نفس و تقریرات پدیدارشناسی
نویسندگان
1 دانشگاه پیام نور تهران جنوب
2 دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22054/wph.2025.81997.2267چکیده
حکمت متعالیه با ارائه نظریه انکشاف نفس، بیان میدارد که نفس پس از حدوث یافتن و تعیّنِ خَلقیاش، به بیان و اظهارِ هستیِ خویش میپردازد. این نظریه، ظهورِ جزء جزءِ نفس را کشف بعد از کشف، میخواند؛ بهطوریکه، صورِ پیشینیِ نفس متناسب با موقعیت تجربی، از علم به عمل و از اجمال به تفصیل میرسد. آنچه این مقاله با روش تحلیلی-توصیفی بر آن میکوشد، همراه کردنِ تأملاتِ نظریه انکشاف نفس با پدیدارشناسیِ نفس در مقام فاعلیت است. چنین مهمی، از دو جهت کارگشا است؛ یکی اینکه، آشکار شدنِ هستندههایِ نفس که در بروز فعل، رخ میدهد؛ زیرا فعل، نتیجه فاعلیتِ نفس و بالتبع، مکشوفیتِ هستیای از نفس، متناسب با شرایط محیطی است؛ و از جهت دیگر، بر حلقهای از زنجیره عمل، از قصد تا مقصد، تمرکز میکند و این تمرکز را برای شناساییِ مؤلفههایِ ورودی به میدانِ «هستی-عمل»، بهکار میگیرد. بدین نحو که فاعل در انجام فعل، وجهی از هستیِ خود را ظاهر میکند و بهطور همزمان این خوداظهاری با هستیای دیگر از نفس، وارد کنش میشود که این برهمکنش، رویدادِ فعل بعدی را موجب میشود. در زیرنهادِ این کنشها، «توجهِ» فاعل شناسا است که چگونگیِ برهمکنشها را انتخاب میکند که نتیجۀ این تعیین به صورت عملِ ارادی ظاهر میشود و حلقهای از زنجیره عملِ هدفدار را تشکیل میدهد. نتایج کارگشاییِ این تفکر میدانی، یکی، تنظیمِ کمیت و کیفیتِ برهمکنشِ مؤلفهها در میدان عمل، بهصورت آگاهانهتر و دقیقتر، توسط فاعل شناساست؛ و دیگری، حصول معرفتِ زمینهای در مورد بسترِ رویدادگیِ فعل که منجر به خیر یا شرّ اخلاقی میشود.