وجوه مختلف مسئله چارچوب و ارتباط آن با پیشزمینه شناختیمان از جهان
نویسندگان
1 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی
doi
10.22054/wph.2025.80433.2252چکیده
مسئله چارچوب یکی از مسائل فلسفی است که اولین بار در حوزه هوش مصنوعی تعریف شد. این مسئله، در خاستگاه اولیه خود، وجهی منطقی داشت و شامل این پرسش بود که چگونه ممکن است با استفاده از منطق ریاضی قواعدی بنویسیم که اثرات عملی را توصیف کند آنهم بدون آنکه لازم باشد تعداد زیادی از قواعد دیگر بنویسیم که توصیفکننده اثرات غیر مرتبط آن عمل هستند؟ در سالهای بعد فلاسفهای مثل دنت و فودور، وجوه معرفتی و متافیزیکیای که این مسئله دارد را بررسی کردند و این مسئله تبدیل به پرسشهایی از نحوه کارکرد ذهن آدمی شد. در این میان برخی فلاسفه مثل دریفوس، بر این باور بودند که پیشفرضهای نادرستی که در سنت هوش مصنوعی کلاسیک وجود دارد موجب پیش آمدن چنین مسئلهای شده است. خوانشهای مختلف مسئله چارچوب آنهم از وجوه مختلف باعث شد این مسئله، از زوایای مختلف و در زمینههای متفاوت قابل ردگیری باشد. در این مقاله ضمن بررسی وجوه مختلف مسئله چارچوب، نشان خواهیم داد که خوانشی از مسئله چارچوب و پرسشی که این مسئله طرح میکند در ادبیات موضوع چگونگی دسترسی به پیشزمینهشناختیمان در فهم چیزها، قابلیت کاربرد دارد و میتوان در پرتو آن دو حوزه متفاوت فلسفی را به یکدیگر مرتبط دانست.