قوّه گرایی و دوگانۀ کاذب
نویسندگان
1 دانش آموخته دکتری فلسفه غرب-مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
doi
10.22054/wph.2025.75065.2172چکیده
بنا به قوّه گرایی، ادراک حسی با بهکارگیری قوّههای ادراکی، قوّههایی جهت تمیز دادن و برگزیدن نمونهای از نمونۀ دیگر، تقویم مییابد. این نظریه باور دارد که با تحلیل تجربه در چارچوب قوّهها، دوگانۀ بازنمود گرایی و رابطه گرایی بهمثابۀ دوگانهای کاذب آشکار خواهد شد: تجربۀ ادراکی اساساً بازنمودی و اساساً رابطهای است. هم عین جزء مقوّم تجربۀ ادراکی است و هم محتوا. در راستای تبیین این ادعا، قوّه گرایی جزئی بودن فرگهای را معرفی و بین نوع محتوا و نمونهمحتوا تمایز قائل میشود. ادراک حسی مطابق با واقع و توهّم بهعنوان عنصر مشترک نوع محتوای مشترک دارند؛ اما تفاوتی اساسی میان نمونه محتوای آنها است: اولی رابطۀ آگاهی حسی با جهان خارج برقرار میکند و دومی اساساً رابطهای نیست. من به دو مشکل راهکار قوّه گرایی پرداختهام. مشکل نخست معطوف به اصرار قوّه گرایی بر اتّخاذ رویکردی غیرفصلگرا است. استدلال میکنم این اصرار توجیه نشده و مبتنی بر مرزبندیهای نادقیق است. مشکل دوم آن است که راهکار قوّه گرایی تنها نشان میدهد که رابطه گرایی و بازنمود گرایی ناسازگار نیستند؛ پذیرش یکی ضرورتاً ردّ دیگری را به همراه ندارد. این راهکار نشان نمیدهد که اساساً تقابلی نیست. بلکه با تحلیل این موضوع در سطحی بنیادیتر، نشان میدهم که دوگانۀ بازنمود گرایی و رابطه گرایی در بطن قوّه گرایی همچنان حاضر است.