نگاهی توصیفی انتقادی به مفهوم عالمِ مثال در خوانش و تفسیر نقاشی ایرانی

نویسندگان

1 استاد، دانشکدۀ هنرهای زیبا. دانشگاه آتاتورک، ارزروم. ترکیه

2 استادیار، پژوهش هنر، دانشگاه هنر اسلامی تبریز، تبریز، ایران.

3 دانشجوی دکترای پژوهش هنر، گرایش هنرهای اسلامی، دانشکدۀ هنرهای صناعی، دانشگاه هنراسلامی تبریز، تبریز، ایران.

4 استاد گروه فلسفه دانشگاه تبریز

doi
10.22054/wph.2024.79361.2237
چکیده

مقالۀ حاضر توصیفی تحلیلی-انتقادی از مفهوم عالمِ مثال در خوانش و تفسیر نقاشیِ ایرانی است. پرسش‌های اصلی پژوهش عبارتند از: مفهوم عالمِ مثال برای خوانشِ نقاشی ایرانی عمدتا از سوی کدام اندیشمندان و با چه مقاصدِ تفسیری طرح شده است؟ ارجاعِ مکرر به مفهوم عالمِ مثال در تفسیر نقاشی ایرانی عمدتا چه انسدادها و احتمالا چه راهگشایی‌هایی در تفسیر به همراه داشته است؟روشِ پژوهش توصیفی-تحلیلی و انتقادی است که عمدتا از طریق توصیف، مقایسه، یافتن گزاره‌های بدون مبنا در دیگر مراجع تحقیق، نداشتن نمونه در آثارِ نگارگری و گزاره‌های غیرقابلِ اثبات و پرتکرار و هچنین طرح پرسشِ انتقادی پیش‌رفته است. در رویکرد سنت‌گرایی آرایِ تیتوس بورکهارت و سید حسین نصر و در رویکرد پدیدارشناختی آرای داریوش شایگان و مجید اخگر را کاویده‌ایم. یافته‌ها را می‌توان چنین خلاصه کرد: بورکهارت و نصر با کاربرد مفهومِ عالمِ مثال در ارجاع به نقاشی ایرانی، نه به دنبال شناختِ زوایای پنهان و آشکار این هنر بلکه در پی یافتنِ مثالی برای هنر سنتی و هنر اسلامی بوده‌اند. ارجاعات آن‌ها اغلب بی‌مصداق است و این اندیشمندان با چند نمونۀ محدود نتیجه‌گیری‌های فراگیر می‌کنند. ارجاع اخگر نیز از مفهومِ عالمِ مثال عمدتا برمبنای متون شایگان است. وجه تمایز اندیشۀ اخگر از دیگران تأکید بر هم‌کناری دو وجه بقا و فنا و عالمِ مثال است که به نوعی در نقاشی ایرانی خود را بازنماینده است. با این‌حال اندیشۀ او نیز در امتدادِ نگاهِ اندیشمندان مذکور نگاشته شده و اگرچه رجوعش به نگاره‌ها محدود است اما نسبت به پیش‌متن‌هایِ پژوهش خود رجوعی بیشتری به خودِ آثار داشته است.