بایزید در میانة شمس و مولانا

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سمنان، سمنان، ایران

doi
10.22034/perlit.2023.57368.3522
چکیده

نخستین گفت‌وگوی شمس با مولانا پیرامون بایزید بوده است. شمس به این نکته در پایان یک پاره‌گفتار عربی در مقالات تصریح می‌کند. نقد بایزید بارها به شیوه‌ای مشابه در جای‌جای سخنان شمس پدیدار می‌شود. همین نقد دربارة حلاج هم تکرار می‌شود. از این گذشته نکات مرتبط با این ملاحظة نقادانه بارها در مقالات جلوه دارد؛ تاملاتی دربارة متابعت و بدعت، شطح و مستی، هوشیاری پس از مستی، جبر و خاموشی. اما نکتة اصلی آن‌جاست که مولانا آشکارا در این زمینه نگاه و گفتار دیگری دارد. او نه تنها ستایندة بایزید و حلاج است؛ بل با شوری فزون‌مایه از مستی و جبر عاشقانه می‌گوید. در عین حال در ذهن و زبان مولانا روح سخن شمس بدون کاربست آن در نقد امثال بایزید حاضر است. این نوشتار تلاشی است برای بازخوانی پرسش نخستین شمس و طرح جوانب گوناگون دوگانگی نگاه شمس و مولانا در این چشم‌انداز و نیز پیشنهادهایی برای تبیین این تمایز و استقلال منظر