مفهوم در پدیدارشناسی روح هگل
نویسندگان
1 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، ایران
2 فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه فلسفه، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
3 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، ایران
doi
10.22054/wph.2024.76202.2198چکیده
هگل در پدیدارشناسی روح میکوشد این دعوی خود را به روشنی تبیین کند که آنچه او آن را نظام علم میخواند تنها میبایست از طریق «زندگی مفهوم» سامان پیدا کند. در این مقاله تلاش خواهیم کرد نشان دهیم که اولاً هگل در پدیدارشناسی روح چه نقشی برای مفهوم قائل است، ثانیاً کاربست این واژه در این کتاب را بررسی کرده و از این خواهیم گفت که هگل در آن چه معانیای از این واژه مراد میکند، ثالثاً این مسئله را بررسی خواهیم کرد که مفهوم مورد نظر او چگونه از حدودی که کانت برای مفهوم قائل است برمیگذرد و در پایان با اشاره به تفاسیر پیپین، هولگیت و استرن، تلاش خواهیم کرد نشان دهیم که بر خلاف تصورات غالب در هگلپژوهی معاصر، آنچه در بخش دانش مطلق پدیدارشناسی روح روی میدهد، نه چنان که هولگیت میپندارد بیبنیان شدن یقین آگاهی به خود است و نه حتی به اطلاق رسیدن آگاهی، بلکه در این بخش، این مفهوم است که به اطلاق میرسد.