شرّ و بازنمایی آن در هستی‌شناسی ناصرخسرو

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان،گیلان، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان، گیلان، ایران

doi
10.22054/wph.2024.74895.2169
چکیده

دسته­بندی امور به خیر و شر، به قدمت آفرینش انسان است و این نحوة مواجهة انسان­هاست که خیر و یا شرّ بودن پدیده­ها را تعیین می­کند. شرّ، طیف وسیعی از مفاهیم را دربر می­گیرد و یکی از مهم­ترین و بحث­برانگیزترین مفاهیم آن شرّ سیاسی است که از مهم­ترین شاخص­های آن، دوگانة دوست-دشمن و دغدغة کسب قدرت است. مذهب، با هدف ماندگاری و برای دفاع از مشروعیت خود، کارکرد دفاعی کلام را هم­سو با مقاصد سیاسی به کار می­گیرد؛ درنتیجه، مذاهب و مرام­ها در تقابل با یکدیگر تعریف می­شوند، شرّ نامیده می­شوند و اقدام به نابودی دیگری می­کنند. اسماعیلیه از مسیر کلام اسماعیلی و در تقابل و دشمنی با حکومت عباسی، عباسیان و پیروان آن­ها را به انواع شُرور منسوب و به‌عنوان حکومت ظلم و جور و مصادیق بارز شرّ معرفی می­نمایند. ناصرخسرو به‌عنوان یک متفکر رده‌بالای اسماعیلی، با بهره­گیری از ساختار تفکر اسماعیلیه، ضمن بیان چیستی شرّ و دسته­بندی و بیان انواع آن، دوری از شرّ و نابودی دشمن را (که عامل اصلی شقاوت انسان است) لازم می­داند. در این مقاله بر آنیم که با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه‌بر نظریة «تخاصم» کارل اشمیت، بحث شرّ و دشمنی را در نظام فکری ناصرخسرو تحلیل کنیم.