تأملی دربارۀ پیش‏داوری‏های مشکوک و پنهان در معرفت‏شناسیِ دکارت

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

doi
10.22054/wph.2024.74618.2166
چکیده

ما در این مقاله دو هدف را پیگیری می‏کنیم: شرح دقیقِ معرفت‏شناسیِ دکارت و شرحِ برخی پیش‎‏داوری‏های پنهان و مشکوک در معرفت‏شناسیِ او. منظور دکارت از فکر اموری هستند که ما از آن‏ها آگاهیِ بی‏واسطه داریم. تصور از نظر دکارت محتوایِ یک فکر است. مهم‏ترین تصور از نظر دکارت تصورات فطری هستند. تصورات فطری از نظر او تصوراتی هستند که اگر "منِ" اندیشنده به‌خوبی دربارۀ آن‏ها تأمل کند، هیچ شکی دربارۀ آن‏ها پیدا نمی‏کند. دکارت به دو نوع شناخت قائل بود: استنتاج و تجربه. استنتاج از نظر دکارت، زنجیره‏ای از استدلال‏هاست که همگی از شناخت ضروری برخوردار هستند. این زنجیره درنهایت از یقینی‏ترین امر که در فلسفۀ دکارت شهود است سرچشمه می‏گیرد. شهود به نظر او از تصورات فطری به دست می‏آید. حقیقت به نظر دکارت عبارت است از حکم کردن به تصوری است که وضوح و تمایز کامل دارد. در مقابل آن خطا عبارت است از حکم کردن به تصوری که وضوح و تمایز کامل ندارد. مهم‏ترین یقینی که به نظر دکارت شهودی است و بر هیچ پیش‏داوری‏ای استوار نیست، اصل کوگیتوست. اصل کوگیتویی که دکارت در کتاب تأملات بیان می‏کند چنین است: من می‏اندیشم، پس هستم. به نظر نگارندگان این مقاله اصل کوگیتو که به‌منزلۀ میوۀ معرفت‏شناسیِ دکارت است، حداقل بر چهار پیش‏داوریِ پنهان و مشکوک استوار است: حافظه، زبان، عقلانیتِ به دور از جنون و ناخودآگاهِ پنهان.