رهیافت «معنویت همدلانه» بر مبنای خوانش آرمسترانگ از نظریه عصر محوری یاسپرس
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه بینالمللی اهل بیت(ع)، تهران، ایران
doi
10.22054/wph.2023.46595.1765چکیده
هدف این مقاله تحلیل خوانشی است که از توجه آرمسترانگ به نظریه عصر محوری در جهت ارائه رهیافتی معناگرایانه برای برونرفت از چالشهای معاصر به دست میآید و اینکه این خوانش تا چه اندازه بر مبنای اندیشه یاسپرس پیرامون عصر محوری و هستیِ خاصِ انسان (Existenz) دارای وثاقت است؟ فرضیه مقاله اینکه میتوان خوانش عمیقتری از تقریر آرمسترانگ به دست داد؛ این بازخوانی ما را به مدلی تحت عنوان «معنویت همدلانه» رهنمون میسازد و اینکه این مدل تحت دو مقوله قوام مییابد: نخست، جنبه سوبژکتیو بهمثابه خوداندیشی که بر استعلای وجودی بهمنظور «خودشکوفایی» تأکید دارد. بدینسان، خودشکوفایی قرین تلاش استعلایی و جهش اگزیستانسیال است که با فلسفهورزی برای قیام حضوری و کوشش وجودی برای حضور در ساحت اگزیستانز به انجام میرسد. دوم، جنبه ابژکتیو بهمثابه ارتباط که بر رابطه مشفقانه بهمنظور «دیگرشکوفایی» تأکید دارد. بدینسان، دیگرشکوفایی قرین تلاش من استعلایی بهمنظور تحقق ارتباط مشفقانه با دیگری است که با فلسفهورزی و تحقق ارتباط خیرخواهانه به انجام میرسد. این جنبه مؤید این نکته است که «من معنوی نخواهم بود مگر در پرتو تلاش مشفقانه برای معنوی شدن دیگری».