ذات یا «بود» عالم از دیدگاه شوپنهاور و کارکرد معرفتی هنر در آن با تأملی در فلسفه افلاطون
نویسندگان
1 دانشیار فلسفه، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران
doi
10.22054/wph.2022.68025.2081چکیده
شوپنهاور این عالم را پدیداری میداند که تجلی شئ فینفسه است و شئ فینفسه یا به عبارتی «بود» عالم، چیزی نیست جز اراده که باطن جهان و نه چیزی برتر از جهان است. جهان فلسفی او از سه مرتبهی اراده، ایده و پدیدارها تشکیل شده است. اراده بنیاد و اساس فلسفه شوپنهاور را شکل میدهد که هستی ظهور آن است. شوپنهاور ایده را نابترین تصویرِ شیء فینفسه یا اراده میداند؛ بهعبارتدیگر مستقیمترین تعین اراده جهان نمونههای عالم معقولات است که در فلسفه افلاطون مثل خوانده میشود و مخلوقات سایه و نسخهای از آن اصل هستند. از نگاه شوپنهاور مثال افلاطونی واسطه میان اراده بهعنوان شئ فینفسه و پدیدار است. البته مثال افلاطونی معقول است؛ حالآنکه عقل به اراده شوپنهاور راهی ندارد، بلکه هنر میتواند شئ فینفسه و اراده را بهخوبی درک کند. در این مقاله به روش توصیفی – تحلیلی سعی شده است بعد از تبیین عالم پدیدار و شئ فینفسه از دیدگاه شوپنهاور، به اهمیت و جایگاه هنر، مراتب هنر و کارکرد معرفتی آن در اندیشه شوپنهاور با تأملی در فلسفه افلاطون و دیدگاه او پیرامون رابطه هنر با درک حقیقت عالم پرداخته شود.