کارکرد فرهنگهای منظوم دوزبانه فارسی-ترکی در انتقال دانش زبان فارسی دردورهی عثمانی در آناتولی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری رشته فرهنگ و زبانهای باستانی ایران، واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 استادیار رشته فرهنگ و زبانهای باستانی ایران، دانشکده علوم انسانی دانشگاه تهران، ایران
3 استاد رشته فرهنگ و زبانهای باستانی ایران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران
doi
10.22034/perlit.2022.51515.3318چکیده
برای آشنایی با مردم یک جامعه، سنتها و ذهنیت آنها، ابتدا باید زبان آنها را دانست. از طریق مقایسه طرحهای زبانی زبان مادری و زبان آموخته شده به عنوان زبان دوم، میتوان به شباهتهای دو زبان پی برد، ویژگیهای فکری مردم آن جامعه را آشکار کرد و تصویری کلی از دنیای افرادی که به این دو زبان آشنا هستند، بدست آورد. یکی از بهترین منابع، در این مورد، قطعاً فرهنگ لغات هستند. هدف اصلی این مقاله روشن کردن ساختار فرهنگ لغتهای دوزبانه فارسی-ترکی منظوم یا «نصاب»ها است چرا که از یک سو از نظر انعکاس زندگی اجتماعی مردم در دوره عثمانی و از سوی دیگر از نظر واژگان، میزان نفوذ و توسعه تاریخی زبان فارسی و نیز نوع تاثیرپذیری ادبیات ترکی از ادبیات فارسی، دارای اهمیتند. ضمن بررسی فرهنگها، انگیزهها و محرکهای اصلی مؤلفان در تدوین آثار، نقاط ضعف و قدرت فرهنگها و نیز چالشهایی که نویسندگان با آنها روبرو بودهاند مشخص گردید. از لحاظ ساختاری نیز به این نتیجه رسیدیم که فرهنگهای منظوم نسبت به فرهنگهای منثور از غنای کمتری برخوردار هستند و واژههایی که در بخش لغتنامه آمدهاند، اغلب واژههای روزمره در زبان محاوره مردم هستند و واژههای نادر و ثقیل برای نگارش و انشا در آنها کمتر دیده میشوند. با ترسیم مسیرهای اصلی حرکت و جریان دانش زبان فارسی، به همراه جنبههای تاثیر و انتقال آن، دریافتیم که زبان فارسی نقشی حیاتی در محیط فکری جامعه در دوره عثمانی داشته و به عنوان زبان گفتمان فرهنگی در جریان تضاد مذهبی بین ایران و آناتولی بکار رفته است.