تفسیری از نظام دانش به‌مثابه بسط تاریخی «مفهوم» بر اساس پیشگفتار پدیدارشناسی روح

نویسندگان

1 دکتری فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

doi
10.22054/wph.2023.73660.2153
چکیده

در اندیشه هگل دانش به‌عنوان یک نظام توصیف می­شود. هگل همانند کانت بنیاد نظام دانش را بر مفهوم مبتنی می­سازد و معتقد است آگاهی به‌عنوان یک کل تنها در سایه مفهوم قابل توضیح است. او ازاین‌جهت، در مقابل ایدئالیسم نخبه­گرای فیشته و شلینگ قرار می­گیرد که معتقد بودند نظام علم را تنها بر پایه شهود عقلانی می­توان توضیح داد. حال سؤال این است هگل چگونه با توجه به مناسبات مفهوم، می­کوشد از توضیح استعلایی کانت، فیشته و حتی شلینگ گذر کند و تفسیری انضمامی از نظام علم ارائه دهد؟ برای پاسخ به این سؤال نگارنده با توسل به روش توصیفی و تحلیلی ابتدا ذات وساطت پذیر مفهوم را در اندیشه هگل آشکار می­کند و سپس به‌واسطه نقد تصور سوبژکتیو از مفهوم که کانت و فیشته به آن باور داشتند مفهوم را با شی فی­نفسه ارتباط می­دهد و به این طریق شأن هستی­شناختی مفهوم را در پدیدارشناسی روح هگل آشکار می­کند. در نگاه هگل مفهوم امر سیالی است که از مرحله انتزاعی جوهر در ابتدای تاریخ آگاهی شروع به حرکت می­کند و به‌واسطه تکامل خود در فرایند پیچیده دیالکتیکی از مرحله انتزاعی جوهر به مرحله بالفعل سوژه حرکت می­کند. مفهوم با این سیر از جوهر انتزاعی به سوژه بالفعل، آگاهی را از ابژه به سوژه گذر می­دهد و با ایجاد نظم درونی میان سوژه و ابژه، مطلق را به‌عنوان بنیاد سوژه و ابژه محقق می­سازد و به‌این‌ترتیب کل و نظام دانش را تعین می­بخشد.