سرشت استتیکی شیوۀ تولید: خوانش مارکس با رانسیر

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری پژوهش هنر، دانشگاه هنر، تهران، ایران

2 استادیار فلسفه هنر، دانشگاه هنر، تهران، ایران

doi
10.22054/wph.2022.49348.1805
چکیده

تحقیق پیش رو واکاوی ابعاد استتیکی اندیشۀ مارکس است در پرتو خوانش آن با رانسیر. خوانش استتیک مارکس با رانسیر ما را به نسبت دیالکتیکی حواس نزد مارکس رهنمون می­سازد؛ حواسی که از یک­سو می­توانند دستکاری و توزیع شوند و از سوی دیگر مبدل گردند به کلیدی برای فرا­روی از وضعیت موجود. این صورت‌بندی را «حواس بیگانه­­­شده و در عین حال رهایی‌بخش» می­نامیم و در تلاش­ایم تا دوگانگی آن را در متن آثار مارکس به کمک مفاهیم رانسیریِ «توزیع امر محسوس» و «بازتوزیع امر محسوس» شرح دهیم تا در انتها مفهوم شیوۀ تولید را بر اساس سویه­های استتیکی­اش بازتعریف کنیم. در این خوانش، می­توان دید که تمامی قلمرو امر محسوس به­روی فلسفۀ مارکس گشوده است و می­توان مارکس­ای را یافت که شخصیت مستقل احساس و ادراک انسان را به رسمیت می­شناسد. استتیک در این تحقیق در معنای مشخص «علم ادراک حسی» به­کار می­رود.