الگوی کنش جبرگرا: استحاله شناخت متغیر انسانی در فراشناخت ازلی
نویسندگان
1 استادیار، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران
2 کارشناس ارشد دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران
doi
چکیده
گستره ادبیات و فرهنگ ایران مملو از گرایشهای جبرگرا است که در ادبیات کلامی به اشاعره بازمیگردد. ازآنجا که جبرگرایی نوعی رویکرد نظری درباره شناخت و کنش است و نه افسانهپردازی ساده که موضوعی آسان برای تحلیل ریختشناسی بهشمار آید، سوال اصلی پژوهش حاضر این است که الگوی کنش و روایت در گرایش جبرگرا به چه نحو ترسیم میشود؟ پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، الگوی کنش و نیز شناخت را در دو حکایت از جوامعالحکایات و لوامعالروایات اثر سدیدالدین محمّد عوفی با این فرض بررسی میکند که هر گونه معنا در روایت، باید در اساس خود مبتنی بر جهتگیری از یک ادراک نقصان به سمت یک شیء ارزشی باشد که مستلزم تغییر است. نتایج پژوهش نشان داد مطابق الگوی کنش در روایت جبرگرا، شناخت امری است «ازلی»، و «انقلاب» و «استحاله» در آن راه ندارد و شناخت روایی با تقلیل به یک «واحد شناخت»، صرفا در صورت «استحاله به فراشناخت ازلی» میتواند انسجام معنایی خود را بازیابد.