گذر به ایده‌آلیسم عینی و تحقق شناخت و آگاهی در بستر پدیدارشناسی هگل

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد فلسفه غرب، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران؛ ایران.

2 دانشیار فلسفه ، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

doi
10.22054/wph.2020.38750.1681
چکیده

مسئلة شناخت یکی از مسائل مهمی است که فیسلوفان بر آن بوده‌اند تا با مواجهه به جهان واقعیت بیرون فرایند شناسایی و تعامل آن را با ذهن یا سوژة اندیشنده دریابند. در این فرایند آنچه مقدم بر شناخت است، مسئلة هستی‌شناختی واقعیت موجود است و تعامل سوژة اندیشنده با جهان بیرون. از آنجا که فیلسوفان میان شناخت و واقعیت فاصله انداخته و ذهن را ابزار و رسانه‌ای به منظور دستیابی به حقیقت و واقعیت در نظر گرفته‌اند، هگل ضمن انتقادات جدی بر این نگرش‌ها بر آن بوده تا از شناخت به مثابة علم، به تعریفی نوین از آن دست یابد. از این رو، او را باید پیشگام طرح پدیدارشناسی در حوزة تفکرات فلسفی دانست. در پدیدارشناسی او پرسمان فرایند شناخت انسانی با کل تفکر فلسفی در طول تاریخ همسان انگاشته می‌شود.در این نوشتار، نویسندگان بر آن بوده‌اند تا نشان دهند هگل چگونه با رد دوپاره‌ساختن واقعیت موجود از سوی کانت به دو حوزة پدیداری و ناپدیداری، امکانی را فراهم می‌سازد که فاهمه دوباره بتواند به وسعت و گسترش خود آگاه شده و با عزیمت از آگاهی از پدیدارهای جزئی به‌سوی صور عالی‌تر هستی و در نهایت رویارویی با امر نامتناهی و مطلق دست یابد.