پوچ‌گرایی پسامدرن: حقیقتی وجود ندارد حتی این حقیقت که حقیقتی وجود ندارد

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه هنر، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 استادیار فلسفه هنر، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
10.22054/wph.2020.48840.1795
چکیده

هرگاه گفته شود که حقیقتی وجود ندارد، این سؤال پیش می‌آید که پس خود این حقیقت وجود دارد یا ندارد؟ به این سوال به دو شکل می­توان پاسخ داد. اول این­که حقیقتی وجود ندارد، ­جز این حقیقت که حقیقتی وجود ندارد (پوچ­گرایی مدرن). دوم این­که حقیقتی وجود ندارد، حتی این حقیقت که حقیقتی وجود ندارد (پوچ­گرایی پسامدرن). این مقاله پاسخ دوم را با تشریح مصادیق آن واکاوی می­کند؛ یعنی نشان می­دهد منظور از پوچ­گرایی پسامدرن چیست و مصادیق آن در پسامدرنیته کدام­اند؟ درحالی­که تکثرگرایی می­گوید هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد، پوچ­گرایی می­گوید که مطلقاً حقیقتی وجود ندارد و پوچ­گرایی پسامدرن می­گوید خود این حقیقت هم حقیقت ندارد. پس پوچ­گرایی پسامدرن به‌تعبیر حقیقت­باور، خودمتعارض و به‌تعبیر پوچ­گرا خودبازتابی است. پساساختارگرایی از لحاظ معرفت­شناختی پوچ­گراست، زیرا مدعی است هیچ معرفتی قابل تعمیم و قابل انطباق بر جهان نیست. اما از لحاظ نشانه‌شناختی احتمالاً پوچ­گرا نیست، زیرا اصل دلالت را نفی نمی­کند. شالوده­شکنی برای کسی که پیرو مولف­محوری و مرکزمحوری است، پوچ­گرایانه و مخرب است اما مفهوم غیاب نزد دریدا مترادف نیستی نیست. پوچ­گراییِ هسته­ای نگران نیستیِ نهایی توسط یک فاجعة هسته­ای است، با این حال برخی معتقدند که پوچ­گرایی آسیب­زننده نیست. پوچ­گرایی پسااستعماری هم نشان­دهندة نابودی و نفی هویتِ سرزمین استعمارزده است و هم نشان­دهندة نفی هویت اقلیت­های نژادی مثلاً سیاه­پوستان. پوچ­گراییِ جنسیتی به نفی جنسیت می­پردازد و پوچ­گراییِ نظریة نابهنجاری، هر گونه بهنجاریِ جنسی، جنسیتی و هویتی را نفی می­کند.