درنگی در نواندیشیهای سلطانولد در عرصۀ ولایت
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یزد
2 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یزد
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یزد
doi
چکیده
پس از توحید حضرت باری ـ تعالی ـ مبحث «ولی و ولایت»، یکی از مهمترین و در عین حال پیچیدهترین مباحث عرفان و تصوّف اسلامی است. اهل عرفان از آغاز پیدایش این مکتب تاکنون با استناد به آیات قرآن کریم و سنت پیامبر(ص) و احادیث اهل بیت (ع) به تبیین و توضیح این مسأله پرداختهاند. در این مقاله دیدگاههای سلطانولد دربارۀ «ولی» و مقام «ولایت» بررسی شده است. بر اساس نتایج این پژوهش مشخص میشود که سلطانولد، معنای حقیقی ولایت را رؤیت باطنی جمال حضرت حق دانسته، معتقد است تنها کسانی شایستۀ پیشوایی هستند که بدین مرتبه رسیده باشند. در اندیشۀ او، اولیا، فرزندان جان و دل و وارث انبیا محسوب میشوند و اگرچه اطاعت از آنها برای رسیدن به سرمنزل مقصود از مسائل ضروری است، امّا شناحت این انسانهای برگزیده حتی از شناخت خداوند هم دشوارتر است. وی همچنین اولیا را به چند گروه «متکبر و متواضع» و«مشهور و مستور» تقسیم میکند و بر این اعتقاد است که اولیا اگرچه از مقربان آستان خداوند محسوب میشوند، امّا دارای درجات و مراتب مختلفند. علاوه بر این، سلطانولد قطب را شاه اولیا و مقصود غایی از آفرینش کائنات میداند.