گذار از خلیج ناپیمودنی میان قلمرو طبیعت و قلمرو اخلاق؛ معنا و نحوه‌ی تحقق آن در زیباشناسی کانت

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی

2 گروه فلسفه، دانشکده الهیات، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران

doi
10.22054/wph.2019.40440.1700
چکیده

کانت در نقد اول اصول متافیزیک طبیعت را و در نقد دوم اصول متافیزیک اخلاق را ترسیم کرد. چون این دو نوع اصول از هم متمایز بودند میان طبیعت و اخلاق گسستی پدید آمد که کانت از آن به خلیج یا مغاک تعبیر کرد و تأکید ورزید که ناپیمودنی است؛ یعنی اگر فقط نقدهای اول و دوم را لحاظ کنیم باید به ثنویت یا دوپارگیِ مطلقِ سوبژکتیویته گردن بنهیم. اما در نقد سوم این وظیفه را بر عهده می‌گیرد که امکان گذار میان این دو پاره را تبیین کند و سوژه را به وحدت برساند. در این مقاله می‏کوشیم معنای این سخن را که میان طبیعت و اخلاق گذار رخ می‏دهد تبیین کنیم و در وهلۀ دوم نشان می‏دهیم که این گذار چگونه رخ می‏دهد. اما قبل از آن، باید تعابیر استعاری «خلیج» یا «مغاک» را به تعابیر منطقی برگردانیم تا صورت‏بندی مسئله به شکل درست خود درآید. به محض انجام این کار «معنا»ی گذار و چیستی آن روشن می‏شود. برای ترسیم نحوۀ تحقق آن باید مفاهیم زیبا و والا را پیش بکشیم. گذار در امر زیبا در سه پدیده انجام می‏شود: علاقۀ عقلی به زیبا، پدیدۀ نبوغ و نمادبودن زیبا برای اخلاق؛ که هر سه بر اساس غایتمندی صورت طبیعت انجام می‏شوند. اما در امر والا که بی‏صورت است باید از این غایتمندی فراتر رفت. معلوم خواهد شد که والا از دو جنبه امکان گذار را نمایش می‏دهد: با پیش آوردن ایدۀ انسانیت و اخلاق و   دیگر با بازنمود زیباشناختی قوۀ عقل «به‏عنوان هم نظری و هم عملی» که چیزی جز وحدت نیست.