دیویدسن، هابرماس، و ایدۀ اینترسوبژکتیویته

نویسندگان

1 گروه مطالعات علم، موسسۀ حکمت و فلسفۀ ایران، تهران، ایران

doi
10.22054/wph.2019.34459.1601
چکیده

در این مقاله، ابتدا می‌کوشم توصیفِ مختصری از مسئلۀ کانونیِ فلسفۀ مدرن؛ یعنی نسبت سوژه-اُبژه و راه‌حل‌های ممکن برای آن ارائه دهم. سپس می‌کوشم با رهیافتِ مقایسه‌ای به توضیحِ نقاطِ مشترکِ راه‌حلِ دو فیلسوفِ معاصر، یعنی دیویدسن و هابرماس، به این مسئله بپردازم. این راه‌حل که بر ایدۀ اینترسوبژکتیویته تکیه دارد در این حکم خلاصه می‌شود که رابطۀ سوژه و اُبژه در بستری اینترسوبژکتیو قوام می‌یابد. نکتۀ مورد تأکیدِ این مقاله این است که هرچند این دو فیلسوف از چارچوب‌های فلسفیِ متفاوتی تغذیه می‌کنند، ولی عملاً از جهتِ نحوۀ مواجهه اشان با این مسئله همگرایی‌های زیادی دارند. بدین منظور، هدف این است که وجوهِ مشترکِ کارِ ایشان در چند بُعد تحلیل و بررسی می‌شوند: چرخش زبانی؛ ایدۀ مثلث‌بندی در برابر جهان های سه‌گانه؛ «مفاهمه/ارتباط» به منزلۀ بنیادِ زبان؛ «عقلانیت مشترکِ» سوژه‌های زبانی معرفتی: اصل همدلی در برابر ادّعاهای اعتبار؛ و درنهایت ظرفیتِ «گفتگوی بیناشخصی» برای برقراریِ ارتباط بین اندیشه‌ها یا چارچوب‌های فکریِ متفاوت.