سخن سردبیر

نویسندگان
doi
10.48308/kj.2025.106613
چکیده

این شماره را با واکاوی منطقِ درونیِ ادراک و آگاهی آغاز می‌کنیم. مقاله‌ی نخست با عنوان «تفسیر استنتاجی رابرت براندوم از درجات وضوح ادراکی در لایبنیتس»، به بررسی نقش وضوح ادراک در تمایز مونادها می‌پردازد. نویسنده با استناد به خوانش استنتاج‌گرایانه براندوم، استدلال می‌کند که ادراکات واجد «بار استنتاجی» هستند و غنای بیشتر محتوای استنتاجی موجب تمایز بیشتر ادراک می‌شود. این پژوهش، الگویی را پیش می‌نهد که ضمن حفظ اصل بازنمایی کلّ جهان توسط هر موناد، تفاوت درجات آگاهی آن‌ها را تبیین می‌کند و نشان می‌دهد که هر ادراک متمایزی الزاماً آگاهانه نیست.اما شناخت تنها محدود به ساحتِ ذهنی نیست و نیازمندِ بازتعریفِ نسبتِ ذهن و بدن است. مقاله‌ی دوم، «دیالکتیک علیت و تقویم: بازخوانی ساختاری پدیدارشناسی شناخت بدنمند»، استدلال می‌کند که راه عبور از بن‌بست‌های دوگانه‌انگاری دکارتی، گذار از تبیین‌های «علّی» به توصیف‌های «تقویمی» است. تحلیل نویسنده نشان می‌دهد که مفاهیم پدیدارشناسی همگی تجلیاتِ یک «چرخش تقویمی» واحد هستند که در آن، تقویم به‌عنوانِ فرایندی درزمانی و درهم‌تنیده با علیت بازتعریف می‌شود و بدین‌سان مدلی پویا و دیالکتیکی برای فهم شناخت ارائه می‌شود.در گام سوم، پرسش از شناخت به پرسش از حقیقتِ وجودی انسان و آزادی او می‌انجامد. مقاله‌ی «تبیین حقیقت آزادی بر اساس نظریه انکشاف نفس در فلسفه ملاصدرا»، با تفکیک میان دیدگاه‌های میانی و نهایی صدرا، آزادی را نه خروج از قوه به فعل، بلکه «فراروی ظهوری» و مبتنی بر «انکشاف ما فی الضمیر» معرفی می‌کند. بر این اساس، «حقیقت آزادی» امری عروضی و اکتسابی نیست، بلکه «آشکارشدگی کمالات نهفته باطنی» در ذات انسان است که غایتِ آن، مقام انسان کامل خواهد بود.در امتدادِ بحثِ آگاهی و هویت، اما در افقِ فناوری معاصر، مقاله‌ی چهارم به «بررسی انتقادی فرضیۀ بارگذاری ذهن» می‌پردازد؛ فرضیه‌ای که برپایۀ خوانشی محاسبه‌گرایانه، امکان انتقال ذهن از بستری زیستی به بستری نازیستی را نوید می‌دهد. نویسنده استدلال می‌کند که این رویکرد با نادیده‌گرفتن وجود بدنمند انسان، هویت را صرفاً به حالات روان‌شناختی فرو می‌کاهد و به همین دلیل، در تبیین دو مسئلۀ متافیزیکی بنیادین، یعنی ماهیت پدیدارشناختی آگاهی و حفظ هویت شخصی (به‌ویژه هویت عددی)، ناکام می‌ماند.چالش‌های مربوط به تداوم هویت، ریشه در فهم ما از زمان دارد. از این‌رو، مقاله‌ی پنجم به «پارادوکس گسستگی و پیوستگی زمان در فیزیک و متافیزیک دکارت» اختصاص یافته است. این پژوهش با واکاوی اظهارات پراکنده و گاه متناقض‌نمای دکارت، نشان می‌دهد که شواهد متنی و تفسیرهای فلسفی از تعهد دکارت به نسخه‌ای از «اتم‌گرایی زمانی» (ناپیوستگی قوی) حمایت می‌کنند. در ادامه نیز قرائتی مخالف که دکارت را قائل به پیوستگی زمانی می‌داند طرح شده و حدود اعتبار و محدودیت‌های آن به‌طورِ انتقادی بررسی شده است.اگر در اندیشهٔ دکارت، مسئله‌ی گسستگی و پیوستگیِ زمان محل مناقشه است، در فلسفه‌ی ایرانی-اسلامی، به‌ویژه در آثار سهروردی، نیز شاهدِ گسستی مفهومی از سنت یونانی هستیم. مقاله‌ی ششم، «گسست سهروردی از مبانی اندیشه سیاسی ارسطو»، توضیح می‌دهد که چگونه سهروردی مفهوم ارسطویی «بخت» را به جهل انسان نسبت به رویدادها ارجاع می‌دهد. نویسندگان نشان می‌دهند که شیخ اشراق با ابتنای ادارۀ سیاسی بر «فره کیانی» و قانونی که فیلسوف وضع می‌کند، دست بخت و تصادف را به‌کلی از قلمروی سیاست کوتاه کرده و بدین‌ترتیب، گسستی بنیادین میان سنت یونانی و سنت فلسفی اسلامی ایجاد می‌کند.در نهایت، این شماره با نگاهی به محدودیت‌های بنیادین بشر بسته می‌شود. مقاله‌ی «نظریۀ شناخت تراژیک نزد تامس نیگل»، بر پارادوکس بنیادینِ واقع‌گرایی و شکاکیت متمرکز است. نویسنده با واکاوی محدودیت‌های چهارگانه‌ی سوژۀ شناسنده (وجودی، زمانی، ادراکی و معرفتی)، نشان می‌دهد که وضعیت معرفتی انسان وضعیتی «تراژیک» است؛ زیرا انسان محکوم به جست‌وجوی حقیقتی است که به دلیل ساختار وجودی‌اش، هرگز نمی‌تواند به‌تمامی آن را در اختیار گیرد، هرچند عقل او را بی‌وقفه به‌سویِ آن می‌کشاند.امید است مجموعه‌ی این پژوهش‌ها، دریچه‌ای نو به سوی تأملات فلسفی بگشاید.

کلیدواژه‌ها