فلسفة ‌میان‌فرهنگی بر مبنای فلسفۀ ‌فرهنگ هردر

نویسندگان

1 استاد فلسفه دانشگاه علامه ‌طباطبائی، تهران، ایران

2 دانشیار فلسفه دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

doi
10.22054/wph.2018.9168
چکیده

آیا می‌توان از فلسفۀ فرهنگ هردر، الگویی(مدلی) برای آنچه امروزه فلسفۀ ‌میان ‌فرهنگی ‌‌‌می‌‌‌‌نامند برداشت کرد؟ از آنجا که فلسفۀ میان فرهنگی، اندیشه‌‌ای است که در دنیای معاصر مطرح می‌شود، برای آن که بتوانیم هردر را در راستای این اندیشه بازخوانی کنیم، ناگزیر باید به مولفه‌های فلسفۀ میان فرهنگی در جهان معاصر توجه یابیم؛ تلقی رام ادهر مال و در یک مورد ویمر به همین مقصود مطرح خواهد شد. مهم‌ترینِ این مولفه‌ها از این قرارند: رد ایده‌‌هایی از قبیلِ اروپا‌محوری، جهان رواگری، مرکزگرایی و نسبیت‌گرایی؛ در عین حفظ هویت‌ها، تکثرها و مرکزها. با توجه به این مولفه‌های موجود در مال و ویمر (به شرحی که در متن خواهد آمد) به بازخوانی بخش‌هایی از اندیشه‌های فلسفۀ فرهنگ‌ هردر می‌پردازیم تا اندیشه‌های پنهانِ هردردر این موضوعِ معاصر آشکار شود. هردر، پیش از دورۀ معاصر، با اندیشۀ تکثر فرهنگی، بستر اندیشۀ ‌میان‌فرهنگی را در فلسفۀ‌فرهنگ خود آماده ساخت و با نقد اروپا‌محوریِ روشنگری و نژادگراییِ فلاسفۀ نامیِ این دوره، بزرگترین مانع را از راه آن برداشت. مرز دقیق اندیشۀ هردر، آنجاست که در عین باور به تکثر فرهنگی، حفظ هویت‌ها، مرکزیت‌ها و «تفاوت»ها، راه را بر نسبیت‌گراییِ بنیادین و شکاکیت بسته است، چنان‌که در عین باور به امور یاد شده در و پنجره‌های ارتباطات یا گفتگوی چند‌جانبه را در «منادها»ی فرهنگی و تمدنی گشوده است؛ گفتگویی که می‌تواند به داد و ستد آگاهانه و انتخابی در فرهنگ‌ها و تمدن‌ها منجر شود و انسان‌ها را در انسانیت گرد آورد.