گسست سهروردی از مبانی اندیشه سیاسی ارسطو

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه دانشگاه کردستان

2 دکتری فلسفه از دانشگاه تبریز

doi
10.48308/kj.2025.242409.1377
چکیده

سؤال اصلی نوشتۀ حاضر این است که ارسطو چگونه با استفاده از اصطلاحاتی چون طبیعت و بخت، به سراغ توضیح امر سیاسی می­رود و فلسفۀ ایرانی-اسلامی، به‌ویژه در آثار سهروردی، با کدام امکان مفهومی از دیدگاه کلاسیک به امر سیاسی گسست ایجاد می‌کند و مبانی فلسفی آن را مورد انتقاد قرار می‌دهد؟ برای پاسخ به این سؤال، نگارندگان ابتدا جایگاه هستی­شناختی و سیاسی مفهوم طبیعت و بخت را در اندیشۀ ارسطو توضیح می­دهند و، در ادامه، گسست سهروردی و به‌طورکلی سنت فلسفۀ ایرانی-اسلامی را، ازطریقِ ارجاع مفهوم بخت به جهل و سوء‌فهم انسان نسبت به رویدادها، روشن می‌سازند و جایگاه هستی­شناختی و، به‌تبعِ آن، تأثیرات سیاسی بخت را مورد انتقاد قرار می­دهند. همچنین، در ادامه، سهروردی با ابتنای ادارۀ سیاسی بر قانونی که فیلسوف با درنظرگرفتنِ مصالح روزگار وضع می­کند احتیاج امر سیاسی به سلطۀ طبیعت و امر پوشیده و غیرقابل‌کنترلی مانند بخت را منتفی می­سازد و از سوی دیگر، به‌واسطۀ ارتباط‌دادن تمهید ماده و مردم مناسب برای فره کیانی، حکیم سیاسی دست بخت را به‌کل از قلمروی سیاست کوتاه می­کند. به‌این‌ترتیب، گسستی بنیادین میان سنت یونانی با سنت فلسفی اسلامی ایجاد می­شود. این مقاله به روش توصیفی و تحلیلی انجام پذیرفته است.

کلیدواژه‌ها