نظریۀ شناخت تراژیک نزد تامس نیگل: محدودیت‌ سوژه و آرمان عینیت

نویسندگان

1 دانشگاه بین المللی امام خمینی. قزوین. ایران

doi
10.48308/kj.2025.241903.1365
چکیده

این نوشتار به تبیین نظریۀ شناخت نزد تامس نیگل، فیلسوف معاصر آمریکایی، می‌پردازد و بر محور پارادوکس بنیادینی متمرکز است که وی آن را در بطن معرفت انسانی بازمی‌شناسد. نیگل، با پذیرش هم‌زمانِ واقع‌گرایی و شکاکیت، موضعی را بنیان می‌نهد که می‌توان آن را «شناخت‌شناسی تراژیک» نامید. او از یک ‌سو بر وجود جهانی مستقل و امکان عینیت تأکید می‌کند و از سوی دیگر محدودیت‌های ذاتی و ساختاری سوژۀ انسانی را در دستیابی به آن به رسمیت می‌شناسد.در گام نخست، نقش عقل به‌عنوانِ ابزار اصلی شناخت و «دادگاه استیناف» دربرابرِ ذهنیت، بررسی می‌شود تا نشان داده شود که، از منظر نیگل، عقل مرجع نهایی داوری و شرط امکان هرگونه عینیت است. سپس، با واکاوی چهارگونه محدودیتِ سوژۀ شناسنده، یعنی محدودیتِ وجودی، زمانی، ادراکی و معرفتی، ابعاد گوناگون ناتمام‌بودنِ شناخت انسانی آشکار می‌گردد. در ادامه، نقد نیگل بر تبیین‌های تقلیل‌گرایانه و تکاملی از منشأ عقل و نیز مفهوم «تصور خودفراگیر»، به‌منزلۀ غایت آرمان شناخت، مورد تحلیل قرار می‌گیرد.درنهایت، نشان داده می‌شود که، از نظر نیگل، جست‌وجوی حقیقت برای انسان ضرورتی گریزناپذیر و، درعین‌حال، تلاشی همواره ناتمام است. ساختار وجودی سوژه امکان دست‌یابی به شناخت مطلق را از او سلب می‌کند، هرچند عقل او را بی‌وقفه به‌سویِ آن می‌کشاند. بدین‌سان، وضعیت معرفتی انسان، در نظام فکری نیگل، وضعیتی تراژیک است. چنین انسانی محکوم به جست‌وجوی حقیقتی است که هرگز نمی‌تواند به‌تمامی در اختیارش گیرد.