فارابی، الحروف و فراهست‎شناسی

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی گروه فلسفۀ دانشکده ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی

2 کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران

doi
10.22054/wph.2017.7618
چکیده

فارغ از باب دوم کتاب‌الحروف که به سیر تکوین زبان و صنایع قیاسی می‎پردازد، دو باب اول و سوم عمدتا به توضیح در خصوص معانی حروف فلسفی اختصاص یافته است. به نظر می‎رسد این ساختار اتفاقی نبوده و حکایت از برنامه فراهست‎شناختی الحروف دارد. ابتدا با طرح مسئله‎ای فراهست‎شناسانه در خصوص نسبت میان جهان، تمثل جهان و زبان، نشان می‎دهیم که فارابی قائل به کفایت زبان طبیعی برای تمثل اندیشه‎های مابعدالطبیعی نیست، این بینش در مسئله نسبت میان موجود و وجود پررنگ می‎شود و فارابی را بر آن می‎دارد که منطق خاصی برای موجود وضع کند. در آخر با تکیه بر باب دوم الحروف روشن می‎شود که فارابی به نیاز برای زبانی مختص به مابعدالطبیعه تصریح دارد؛ اما دغدغۀ او در سطح نظر باقی نمی‎ماند و منطقی خاص، شامل نحو و سمانتیکی ویژه، برای مابعدالطبیعه بسط می‌دهد. او مابعدالطبیعه را علم به امور فرامقوله می‎داند. اگر بخواهیم این امور مابعدالطبیعی را به­طریق درست تعبیر کنیم، به نظر فارابی باید به­صورت حروف نحوی بیان شوند.