نسبت میان پایان هنر و پایان انسان از دیدگاه ژان بودریار

نویسندگان

1 دانشگاه علامه طباطبایی

2 دانشگاه علامه طباطبایی

doi
10.22054/wph.2016.6751
چکیده

از منظر ژان بودریار، رویکرد پساتجدد با غلبۀ رمزگان، نشانه ها و جایگزین کردن مصرف به جای تولید، در فضای زندگی روزمره، روندی را آغاز کرده که در پی آن، نه تنها شعار فردیت انسان معاصر و ایجاد فرصت برای عرضۀ خواست­های او محقق نشده است، بلکه در این فضای اشباع شده از نشانه­های رسانه­ای، هنر، سیاست، مذهب و اقتصاد، واقعیت بیرونی خود را به عنوان حوزه­هایی مجزا و انضمامی، از دست داده­اند و با مفهوم سوژه­ در افق غلبۀ رسانه، محو و ناپدید شده­اند.این رویکرد به زعم بودریار در قالب بازی و با استفاده از مفهوم عام هنر شکل گرفته است. با این تفاوت که دیگر هنر به شاخصه­ای مجزا از سیاست، مذهب و اقتصاد، اطلاق نمی­شود، هنر در معنایی عام، به شیوه و روشی استحاله می­یابد که در پرتو آن، زشت و زیبا، خوب و بد و درست و نادرست از مراجع خود؛ یعنی اخلاق، دین، اقتصاد و اثر هنری، رخت بربسته، همراه سوژه در انتهای مسیر، از بین می­روند.