آزادی و ضرورت؛ از مغاک نابنیاد تا کمال بنیاد
نویسندگان
1 دکتری فلسفه، دانشگاه اصفهان
2 دانشیار فلسفه دانشگاه اصفهان
doi
10.48308/kj.2025.241732.1360چکیده
این پژوهش به بررسی انتقادی و تطبیقی مسئلۀ بنیادین آزادی و ضرورت در دو نظام فکری متفاوت یعنی ایدئالیسم آلمانی و حکمت صدرایی میپردازد. این نوشتار، با فراتر رفتن از دوگانگیهای سنتی و فروکاهشگرایانه (جبرگرایی و اختیار مطلق)، نشان میدهد که چگونه هر دو فیلسوف به درکی عمیقتر و پیچیدهتر از آزادی بهمثابۀ یک تجلی وجودی دست یافتهاند. این تحلیل نشان میدهد که شلینگ، با معرفی مفهوم مغاک «نابنیاد»، آزادی را کنشی فرازمانی میداند که از دل این بنیادِ تاریک و بیشکل برمیخیزد و، درعینحال، خود مبنای ضروری و نهاییِ وجود است. درمقابل، ملاصدرا، با استناد به مبانی هستیشناختیِ اصالت وجود، تشکیک در مراتب وجود و بهویژه نظریۀ نوآورانۀ «امر بین امرینِ» مبتنی بر حرکت جوهری، آزادی را نه در تعارض با ضرورت بلکه در امتدادِ آن و بهعنوانِ عالیترین مرحله از فرآیند تکامل وجودی (شدن) تبیین میکند. نتیجۀ این بازخوانی آشکارساختنِ همگرایی شگفتانگیز این دو اندیشمند در تعریف آزادی بهمثابۀ امری وجودی است که استثنایی بر نظم یکپارچۀ هستی نیست بلکه خودآگاهانهترین و عالیترین تجلی آن است. در این نگاه، آزادی، در ژرفترین لایههای خود، با ضرورت پیوند خورده است و پارادوکسیکال بودنِ آن ماهیت حقیقی این مفهوم را آشکار میسازد.