کلیات نزد لاک و بارکلی

نویسندگان

1 دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین

2 دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین

doi
10.22054/wph.2016.6728
چکیده

کلیات در طول تاریخ فلسفه یکی از مهم­ترین و بحث‌برانگیزترین مسایل بوده است. برخی تا اندازه‌ای به آن اهمیت داده‌ و که آن را وجه تمایز انسان از حیوان دانسته‌ اند و برخی دیگر آن را در حد یک نام تنزل داده‌اند. اهمیت این موضوع در ادوار مختلف تاریخ فلسفه متفاوت بوده، اما در دورۀ قرون وسطی بسیار بیش از سایر دوره‌ها به این موضوع اهمیت داده می شده است. لاک و پس از او، بارکلی که هر دو میراث‌دار فلسفۀ قرون وسطی نیز بودند، ناگزیر به این موضوع پرداخته‌ و نظریات بدیعی را در این باب ارائه کرده اند. این مقاله به بحث دربارۀ نظریات این دو فیلسوف اختصاص دارد. در ابتدا نظریۀ لاک و مشکلات آن و سپس آن نظریۀ بارکلی و نقاط قوت و ضعف آن بیان می‌شود و در ادامه، یک طریق میانه برای توصیف کلیات ارائه خواهد شد که جامع نظر هر دو فیلسوف و دربرگیرندۀ نقاط قوت هر دو خواهد بود.