نسبت «خود» با ویژگی استعاری: بسط هستیشناختی نظریۀ استعارۀ ریکور در پیوند با تفکر هیدگر
نویسندگان
1 استادیار، گروه فلسفه و حکمت اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.
doi
10.48308/kj.2025.241087.1345چکیده
هدف این مقاله بررسی دامنه و جایگاه نظریۀ استعارۀ ریکور ازجهتِ هستیشناختی است. ریکور امکان این بحث را بهنحوی نوآورانه یادآوری کرده است اما در آثار خود چندان به آن نمیپردازد. برخی از متفکران این دیدگاه و امکان آن را مورد توجه و مطالعه قرار دادهاند. ما در پژوهش حاضر میخواهیم نظریۀ استعارۀ ریکور را در نسبت با ساختار هستیشناختی «خود» یا دازاین تحلیل کنیم. به این منظور، با تمرکز بر مفهوم و ساختار وجودی «خود»، میان رویکرد معناشناسانۀ ریکور و تفکر هستیشناسانۀ هیدگر نسبت و پیوند برقرار میکنیم. نشان خواهیم داد که چگونه «خود»، ازجهتِ ساختار هستیشناختی، ماهیتی با ویژگی استعاری دارد. برای مدللکردن این ایده، نشان خواهیم داد که فهم و زمان، که از مفاهیم مشترک در تفکرات دو فیلسوف هستند، بهعنوانِ وجهِ وجودیِ ساختارِ «خود»، از ویژگی استعاری برخوردارند. بهاینترتیب، از سویی مبنایی هستیشناختی برای امکان ایجاد استعارهها به دست میدهیم و از سوی دیگر وجه خلاق و تأویلپذیر ساختار استعاری خود را روشن میکنیم. این پژوهش ما را قادر میسازد که میان رویکردهای معرفتشناسی و هستیشناسی، از منظری تازه، پیوند برقرار کنیم.