بررسی تأثیر انتقادات ارسطو از جهان‌شناسی هراکلیتوس بر انتقاد از مواضع افلاطون و سوفیست‌ها

نویسندگان

1 دانشگاه علامه طباطبایی

2 دانشگاه علامه طباطبایی

doi
10.22054/wph.2014.6141
چکیده

چکیده "ارسطو" یکی از مهم‌ترین منابع برای مطالعة پیش از افلاطونیان است و "هراکلیتوس" در بین پیش از افلاطونیان، بیش از بقیه موردتوجه ارسطو است. این توجه بیشتر از آن‌جهت است که به‌تصریح "افلاطون"، هراکلیتوس به‌لحاظ فکری پدرخواندة سوفیست‌ها بود و به‌تصریح "ارسطو"، وی پدرخواندة فکری خود افلاطون نیز به‌شمار می‌رفت. از این‌رو، ارسطو کوشید با انتقادات بنیادین نسبت‌ به آموزه‌های هراکلیتوس، مبانی اندیشه‌های سوفیستی و افلاطونی را نیز هدف بگیرد. این مقاله خواهدکوشید، ابتدا نشان‌دهد که آموزه‌های هراکلیتوس در کدام حوزه‌ها و به چه‌ترتیب بر آموزه‌های سوفیستی و اندیشه‌های افلاطون مؤثر افتاده‌است. به‌نظرمی‌رسد تلاش هراکلیتوس برای نفی اصالت محسوسات و جزئیات توانسته‌است، سوفیست‌ها را به این‌ایده رهنمون سازد که حقیقتی درکار نیست و افلاطون را بر آن دارد که مدعی شود از آنجاکه حقیقتی در محسوسات و جزئیات نیست؛ پس باید به‌دنبال وعاء دیگری بود که در آن طبق آموزه‌های "پارمنیدس"، ثباتی وجود داشته باشد تا بتوان به علم و اندیشه دست یافت، او این وعاء را به ایده‌ها اختصاص داد. پس از تعیین میزان تأثیر هراکلیتوس بر سوفیست‌ها و افلاطون، مقالة حاضر خواهد کوشید انتقادات ارسطو دربارة دو آموزة مشهور هراکلیتوس، یعنی «آموزة سیلان» و «آموزة اینهمانی» اضداد را صورتبندی نموده و نشان ‌دهد که این انتقادات در کدام قسمت‌ها می‌توانند اندیشه‌های افلاطون یا پارادوکس‌های سوفیستی را هدف بگیرند. این انتقادات می‌کوشند، نشان ‌دهند که محسوسات به‌نحوی دارای تقرر هستند؛ به‌این‌ترتیب، آموزه‌های سوفیستی یکسره واژگون می‌گردد و به اندیشة افلاطون در مورد ایده‌ها و تولید وعاء مزبور نیز نیازی نخواهد بود.